آرشیو شعر و طنز

مرثیه‌ای برای رآکتور اراک

مرثیه‌ای برای رآکتور اراک

 میلاد عرفان‌پور از شعرای نام آشنای کشور در تازه‌ترین سروده خود به مسئله تعطیلی رآکتور اراک اشاره کرده و عنوان آن را «مرثیه‌ای برای رآکتور اراک» گذاشته است

نیجریه سالهاست از روی اطلس های جهان پاک شده است

نیجریه سالهاست از روی اطلس های جهان پاک شده است

مرگ مرد را خبرگزاری های جهان یکصدا فریاد می زنند/ دختر بچه را در چند سایت عرب زبان تشریح می کنند/ و تنها قوم و خویش های زن از مرگش باخبر می شوند/ نیجریه سالهاست از روی اطلس های جهان پاک شده است

برادر ابلیس!

برادر ابلیس!

 آقای مدیر جهاد با ابلیس عقد اخوت بست! شکمِ گرسنه های شهر به تبریک این پیوند سمفونی درد نواختند و با استخوان های چسبیده به گونه شان طبل پوک عدالت را در کوچه ها نواختند! و کودکان گل فروش با پای برهنه روبروی پنجره های سازمان -چنان که خواب ناز محتسب شهر تلخ نشود- دست در کمر مرگ با هلهله رقصیدند!

وقتی که قاط می زند اقتصاد سیاسی

وقتی که قاط می زند اقتصاد سیاسی

وقتی که قاط می زند اقتصاد سیاسی /سیاست فرهنگی باید که هنگ کند /اشعار من و گاه شعر همین می شود که می بینی/ البته ما شاعران می دانیم که حال سیاست خوب نیست /البته ما دانش آموزان می دانیم تا وقتی اختلاس حل نشود کیف قاپها تمام نمی شوند /البته ما ریزه میزه ها می دانیم که اختلاس ریشه داشت در حرمسرای آقامحمدخان قاجار در سبیل ناصرالدین شاه

آیات مقدس تلمود!

آیات مقدس تلمود!

زانوان لرزید چشم ها رخشید خشم ها خوابید شوق زندگی تابید! و اشعث به پینه پیشانی و یاری ریشش از میان سپیدی یقه کیپش از بالای صندلی سبزش آواز داد "لا حکم الا لوزان لا حکم الا لوزان" و ابوموسی گفت "مذاکره ... صلح ... پیمان"! و سربازان خوشاندند "شکم سیری نان جای یک جویی ایمان

آقا واکس؟

آقا واکس؟

نشسته بـــود و سکوت از نگــاه او می‌ریخت و گاه بغض صدا می‌شکست : «آقا واکس؟» درست اول پائیــــز ، هفت سالش بـــود و روی جعبه‌ی مشقش نوشت :‌ بابا واکس... 

زخم های بی بهبود

زخم های بی بهبود

صدایی آمد و دوید میان جرزهای خانه تب دار پدر "مرگ بر جنگ نفرین بر تفنگ سلام بر اُنس درود بر دلار" و زنی که آواز می داد "راه لاس وگاس از فردو می گذرد" مردی که نفیر زد "تاریخ به احترام دیپلمات ایستاده خواهد بود" پدر را طوفان آهی افتاد آهسته آهسته خون بغض هایش را خورد

به یاد کودکش امشب زنی که شال می بافد

به یاد کودکش امشب زنی که شال می بافد

به یاد گونه های سرخ طفلش سخت می گرید /و در پایین شال او دو سیب کال می بافد/ تجسم می کند لبخندهای دلربایش را /و بر لبهای شالش دانه دانه خال می بافد /و می داند که هرگز مرگ پایان کبوتر نیست /کبوتر بچه ای را با هزاران بال می بافد

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت

 شكسته می ‌گذرم امشب از كنار شما و شرمسارم از الطاف بی ‌شمار شما من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌ شهيد داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌ تو هم به ‌سان من از يك ستاره سر ديدی پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی

خمینی هنوز انقلاب می کند

خمینی هنوز انقلاب می کند

خمینی هنوز می تپد و تمام ازادگان هر روز اوج اندیشه اش را به استقبال می نشینند نه شکلک بی دست و پای شما را! ... خمینی هنوز انقلاب می کند فرعون ها را به قعر نیل می فرستد و ناصالحین را رسوا آل خلیفه را می لرزاند و عبدالله را بی خواب

1     2     3     4     5