شرح گفتگو

اشرافیت انقلاب را می بلعد!

اشرافیت انقلاب را می بلعد!

 چرخه اشرافی گری چرخه مصرف تظاهری و تمایزی را دامن می زند و در نتیجه به سودآوری حداکثری سرمایه داری منتهی می شود. بنابراین فرهنگ و جامعه به تسخیر سرمایه داری در آمده و انسان ها مسخر سرمایه داری شده اند و دوران فرزانگی انسان به محاق رفته است و بازار پتیارگی انسان رونق گرفته

 به گزارش عدالتخواهان به نقل از نشریه صدای مردم، امروزه در جامعه اسلامی، مسئله ای به نام «اشرافیت» دامن گیر طیف بسیاری از گروه ها، مسئولین و افراد مختلف ایران شده است. موضوعی که نتایج آن می تواند انقلاب متعالی اسلامی را زمین گیر کرده و با ایجاد پدیده هایی چون خاندان سالاری، خویشاوند سالاری، آقازادگی و ... به تدریج شعارهای اساسی انقلاب را به نابودی بکشاند. برای تبیین این موضوع مهم از ابعاد مختلف خصوصاً بُعد اجتماعی آن، به سراغ یکی از افراد خوش فکر و دارای ایده و نگاه نو در این حوزه رفتیم.

آقای مجتبی احمدی، عضو شورای مرکزی اتحادیه امت واحده و کارشناس ارشد فرهنگ ارتباطات از دانشگاه امام صادق(ع) این بار مهمان صدای مردم برای گفتگو پیرامون موضوع اشرافیت و تبعات و ثمرات آن در انقلاب اسلامی بود. نگاه از منظر متفاوت و بدیع به مسائل، ورزیدگی فکری و تسلط بر مسائل اسلامی و صراحت و شهامت از تمایزات این متفکر جوان، با دیگر کارشناسان و متفکران این حوزه است. امروزه درجامعه خود، یعنی در نظامی که مبنای انقلاب اسلامی مبارزه با بی عدالتی و اشرافی گری است با مسئله بازتولید اشرافی‌گری مواجهیم. مسئله ای که استارت آن بعد از فرمان «مانور تجمل» از سوی رئیس جمهور وقت آن زمان-هاشمی رفسنجانی- زده شد و ذائقه مردم کم کم دگرگون گردید.واکاوی این مسئله که از طرق می تواند موجبات به محاق کشانده شدن اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی را بدنبال داشته باشد از نظر ما لازم و ضروری به نظر می رسد.

صدای مردم: با سلام،لطفا بفرمایید که اشرافیت ازنگاه شما چطور معنا پیدا می کند؟

داستان تاریخ بشر، داستان اشرافیت هست. اما اشرافیت نه به معنی یک طبقه اجتماعی خاص بلکه به عنوان یک خلق و خوی انسانی که در ساحت های مختلف زندگی اجتماعی امکان ظهور و بروز پیدا می کند.به نظر بنده، اشرافیت و اشرافی گری ریشه در خوی تمایزطلبی و برتری جویی انسان دارد. ساختی یابی اشرافیت هم در ساحت جامعه و در قالب منزلت های اجتماعی تعریف می شود. شما می بینید، به دلیل احساس نیاز به ارتقاء منزلت اجتماعی در بین شهروندان یک جامعه، رفتارهای اشرافی در سطوح مختلف اجتماعی قابل رهگیری و ردیابی هستند.اگر بخواهم مثالی بزنم؛ از اشرافیت در ساحت علم تا اشرافیت در ساحت دین و از اشرافیت سیاسی تا اشرافیت فرهنگی ،اشرافیت اقتصادی تا اشرافیت ورزشی و... موجود هست.

اشرافیت و تمایل به اشرافیگری بنیان حیات اجتماعی رو نابود می کند. شاید بپرسیدچرا؟خواهم گفت؛ که حیات اجتماعی در گرو عشق و مهر انسان به دیگری و تعاون و یاریگری اجتماعی هست. وجامعه ای که انسان دغدغه انسان دیگری رو نداشته باشد، بلکه تمایل به تظاهر و تمایز به منظور اثبات برتری اجتماعی رواج پیدا بکند،آدم ها به جای تکافل و تکریم به تفاخر و تحقیر همدیگر مشغول می شوند.

باتوجه به اینکه می فرمایید اشرافیت یک خوی انسانی هست و موجب به خطر افتادن حیات اجتماعی، به نظر شما چه عواملی باعث ظهور و بروز بیرونی این خصلت درجامعه میشود؟

تاریخ حیات بشری بعد از ورود به دوران سرمایه داری که شاید بتوانیم بگوییم، انقلاب صنعتی نقطه عطف آن هست، وارد مرحله جدیدی شد که بیشتر از هر زمان دیگه ای امکان توسعه اشرافیت و رشد اشرافی گری فراهم شد. نکته قابل تامل این هست که از اولین دغدغه های خداوند در نزول آیات قرآن، انسان شناسی اقتصادی انتقادی بود که در آیات ۶ و ۷ سوره علق به آن اشاره کرده و می فرماید:

کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ *أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏

 حیات اجتماعی بشر بعد از دوران سرمایه داری دستخوش تحول اقتصادی –فرهنگی پیچیده ای شد که نتیجه تدریجی آن بسط فرهنگ تکاثر اقتصادی، تفاخر اجتماعی و نهایتا تمایز فرهنگی بود و در واقع سرمایه داری به دلیل آن که توانست به مرور زمان مصرف تظاهری و تمایزی رو به سبکی از زندگی اجتماعی تبدیل بکند، موفق شد حس تفاخر و تمایز اجتماعی رو تحریک و چرخه اشرافیت را در ساحت ها و اقشار مختلف اجتماعی به راه بیاندازد. توانسته با نفوذ به روان و حس زیبایی شناسی انسان ها به پدیده جذاب فرهنگی و گونه ای از سبک زندگی اجتماعی تبدیل بشود و در نتیجه نه تنها زمینه توسعه خودش در جوامع مختلف را هموار کند بلکه به دلیل انگیزش و تمایل اجتماعی به این نوع از سبک زندگی زمینه هر گونه مخالفت و اعتراض با خود رو از بین ببرد.

صدای مردم: آیا در حال حاضر اشرافی گری به فرهنگ عمومی تبدیل شده؟

 نباید فراموش کنیم که چرخه اشرافی گری چرخه مصرف تظاهری و تمایزی را دامن می زند و در نتیجه به سودآوری حداکثری سرمایه داری منتهی می شود. بنابراین فرهنگ و جامعه به تسخیر سرمایه داری در آمده و انسان ها مسخر سرمایه داری شده اند و دوران فرزانگی انسان به محاق رفته است و بازار پتیارگی انسان رونق گرفته. یعنی تبدیل شده به یک انسانی شهوت ران و تمایز طلب و خود شیفته و البته متظاهر.

به تعبیر دیگه جهان انسانی در حال تسخیر از سوی سرمایه داری هست. با این توصیف از وضعیت حاکم بر فرهنگ کنونی جهان و احوالات تاریخی بشر امروز سوال اصلی چگونگی رهایی انسان از بختک اشرافیت و سرمایه داری هست.

صدای مردم: پاسخ خودتان برای این سوالی که فرمودین چی هست؟

بدون شک مهمترین نیروی رهایی بخش در طول تاریخ، ادیان توحیدی بودن که با مبنا قرار دادن توحید به عنوان اصل مساوات و برادری زمینه هرگونه برتری طلبی و اشرافیت و تمایز خواهی رو از بین بردن و راه تکریم و تعاون و خدمت انسان ها به همدیگر رو هموار کردن . و چه جالب بود که دغدغه خداوند در دعوت به توحید دغدغه ای اجتماعی و از سر نگرانی ناشی از برتری طلبی بعضی بر بعضی دیگه بود  به خاطر این هست که خداوند در آیه 64 آل عمران فرموده : قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

بنابراین توحید در متن اصلی دین مبنایی برای حذف هرگونه برتری طلبی و اشرافیت در حیات بشری و برقراری مساوات اجتماعی بوده و نکته قابل تامل این هست که خداوند مهمترین مانع بر سر راه رسالت انبیاء الهی رو مترفین و اشراف خطاب می کنه که ظاهرا حاکم شدن نظم توحیدی بر جوامع بشری را بر باد دهنده نظم اشرافی و سوداگرانه خود می دانستند لذا خداوند در آیه 34 سباء وَ ما أَرْسَلْنا فی‏ قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُون‏

صدای مردم: آیا دین که موجب رهایی انسان ها از خطرات اشرافیت و سرمایه داری هست،خودش هم مورد تهدید می باشد؟

بله، خطر مهمی که درطول تاریخ بعد از پیامبران الهی ادیان توحیدی رو همواره تهدید کرده، خطر تبدیل ادیان به دین های اشرافی از طرف اصحاب دین هست.به طوری که خود دین به عاملی برای بسط و گسترش اشرافیت و برتری طلبی اجتماعی و ایجاد یک نظم اشرافی در سپهر عمومی بشود. برای همین خداوند در نقد اصحاب ادیان مسیحیت و بخصوص یهودیت و گوشزد کردن تکرار این اتفاق در قران کریم در آیه 31 سوره توبه که آخرین سوره نازل شده هست و می توان این آیه رو جزو آخرین دغدغه های خدا به حساب آورد می فرماید که :

اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُون

صدای مردم: با توجه به مرور شرایط حال حاضر حاکم بر جهان و فهم رسالت ضد اشرافی ادیان، این سوال به ذهن  می رسد که، آیا انقلاب اسلامی ایران کمک خداوند برای ایجاد روزنه ای امید و بسیج نیروهای اجتماعی برای به هم زدن این نظم سرمایه داری و اشرافی حاکم بر جهان بوده؟

اگر اصل این موهبت رو بپذیریم اما این سوال پیش می یاد که با گذشت قریب به 4 دهه از عمر انقلاب اسلامی کارنامه جمهوری اسلامی در براندازی نظم اشرافی و سرمایه داری چگونه هست؟ آیا روندها در جهت حذف اشرافیت و سرمایه داری بوده یا بالعکس تقویت آن؟ تاثیرگذاری بر محیط جهانی و تاثیرپذیری از آن چگونه بوده ؟ از آن جایی که اشرافیت ابتدا حول محیط ثروت و قدرت شکل می گیرد و به مرور به ساحت های مختلف اجتماعی بسط پیدا می کند و به مثابه فرهنگ طبقه بالا فرهنگ عمومی را هم متاثر می کند. ببینید، ما ناگزیر از فهم محیط ثروت و قدرت در میدان سیاست و اقتصاد ایران هستیم.

و برای پرداختن به این موضوع ناگزیر از رویکردی تاریخی به اقتصاد سیاسی ایران هستیم. ساختار اقتصاد سیاسی ایران تا قبل از انقلاب اسلامی به دلیل وجود سیستم سلطنتی همیشه بر یک ساختار اشرافیت سلطنتی بوده و کانون های ثروت و قدرت و اشرافیت در هم تنیدگی بالایی داشتند البته بعد  از ورود نفت به این عرصه، این ساختار اشرافی فربه تر شد و به دلیل توزیع رانت های نفتی علاوه بر رانتی شدن ساختار اقتصاد سیاسی شاهد رشد اشرافیت پیرامونی هم بودیم.

با وقوع انقلاب اسلامی امید می رفت که به دلیل شکل گیری الگوی جمهوریت مبتنی بر آموزه های توحیدی، زمینه اشرافیت زدایی از ساختار اقتصاد سیاسی ایران فراهم بشود و به عنوان یک ضد جریان در عرصه جهانی به بسط این الگوی جدید از جمهوریت توحیدی بپردازده که هر چند در دهه اول انقلاب و به دلیل شور توحیدی حاکم بر فضای جامعه نمونه های حیرت انگیزی از مهرورزی و یاریگری و تکافل اجتماعی رو شاهد بودیم و خلق و خوی اشرافی مجالی برای جلوه گری نداشت، اما به تدریج و مخصوصا بعد از جنگ در حالی که توی دوران پیشرفت و توسعه به شدت کشور نیازمند فرهنگ یاریگری و تعاون در مسیر جدید بود متاسفانه نوعی از اشرافیت تلفیقی و پیچیده سیاسی، مذهبی و تکنوکراتیک در بستر یک اقتصاد سیاسی غیر شفاف و رانتی شکل گرفت که به مرور به کمرنگ شدن مشارکت موثر و مستمر مردم در سپهر عمومی و تقلیل آن به مشارکت های مقطعی در انتخابات و راهپیمایی ها شد.

صدای مردم: لطفا درمورد اشرافیت سیاسی و نقش اصحاب انقلاب و مردم در بروز یا جلوگیری این واقعه، بیشتر توضیح بدید.

اشرافیت مذهبی در قالب واگذاری نهادهای عمومی غیر دولتی به روحانیون و اصحاب انقلاب و شکل گیری نوعی از ساختارهای شیوخ الطوایفی بازتولید شد که البته ظهور پدیده ای به نام بیوت علما و علمازده گان  هم به فربه شدن این پدیده باید اضافه کنیم که به دلیل برخورداری از تقدس مذهبی امکان نقد و نظارت به این ساختارهای نوظهور اشرافی را سلب می کرد.

اشرافیت سیاسی به صورت کلی در قالب شکل گیری خاندان ها و خانواده های سیاسی بازتولید شد که موتور محرک این اشرافیت رو ابتدا ازدواج های سیاسی شکل داد و بعد از آن مدارس و دانشگاه های خاص که به بازتولید این خاندان های سیاسی از طریق نسل های بعدی فعالیت می کردند، توسعه داده و تثبیت کرد. مدارسی مثل؛ مدارس علوی، فرهنگ ، انرژی هسته ای و سلام و... و دانشگاه هایی مثل؛ امام صادق و مدرسه عالی شهید مطهری و مفید و... که در واقع به بسط سیستماتیک پدیده آقازادگی کمک کرده و می کنند.

 نکته قابل توجه این هست که، عموما این خاندان های سیاسی مخصوصا در طیف راست سیاسی اگر با رویکرد خوشبینانه نگاه کنیم به دلیل خوانش غلط از جمهوری اسلامی چندان به جمهوریت اعتقادی نداشته و عموماً خودشون را داعیه دار اسلامیت نظام معرفی می کنن که همین قضیه به فربگی و غلظت بیش از پیش این اشرافیت می افزاید.

 

صدای مردم: علاوه بر اشرافیت سیاسی طبیعتا با نوع های دیگر اشرافیت هم در کشورمان مواجه هستیم،درمورد اونها هم توضیح بفرمایید.

اشرافیت تکنوکراتیک هم در قالب کارگزاران توسعه به یک الگویی از سبک مدیریتی در بین مدیران کشور تبدیل شد که عملاً اشرافیت مدیریتی رو در کشور رقم زد و به فاصله افتادن بین مدیران و جمهور ملت منجر شد. در واقع از مقومات گفتمان تکنوکراسی غلبه نگرش تکنیکال و فنی هست که عملا امر توسعه رو به امری تخصصی که عموم مردم از درک آن ناتوان هستند تفسیر می کنه که نتیجه بلافصل آن حذف عموم مردم و جمهور ملت از مشارکت موثر و مستمر در فرایند توسعه و پیشرفت کشور بوده و هست.

علاوه بر ساخت یابی اشرافیت های تو در تو و پیچیده ی سیاسی، مذهبی و تکنوکراتیک باید به نقش ساختار غیر شفاف و رانتی اقتصاد کشور در پیچیده تر شدن ساختارهای اشرافی نوظهور هم توجه داشت، متأسفانه با این در هم تنیدگی به مرور می بینیم که، پدیده ای جدید به نام فسادهای اشرافی بروز پیدا می کند. فسادهایی که این ساختارهای اشرافی نوظهور به صورت مستقیم و غیر مستقیم در آن دخیل بودند.

به طور مثال؛ پرونده فساد فاضل خداداد تا پرونده المکاسب تا پرونده شهرام جزایری و دریافت رشوه از سوی مسئولان سیاسی، پرونده اختلاس در بیمه ایران، پرونده فساد کرسنت، پرونده فساد سه هزار میلیاردی، پرونده بابک زنجانی، پرونده مهدی هاشمی رفسنجانی و... که همه اینها نشان از تجلی اشرافیت سیاسی و مذهبی و تکنوکرات و البته نوکیسه ها بر فساد دارد. البته در کنار اشرافیت سیاسی و مذهبی و تکنوکراتیک نباید از وجه اصلی اشرافیت یعنی اشرافیت اقتصادی غفلت کنیم.

صدای مردم: بازتولید اشرافیت اقتصادی بعد از انقلاب اسلامی درچه حوزه هایی بوده؟

بازتولید اشرافیت اقتصادی بعد از انقلاب اسلامی عموماً در حوزه سرمایه داری تجاری و با تأخیر در حوزه سرمایه داری مالی اتفاق افتاد و در کشورمان سرمایه داری به صورت سنتی عموما در حوزه تجارت و مخصوصا برخورداری از رانت واردات شکل گرفت، که با ورود به دهه ۸۰ و امکان تأسیس بانک های خصوصی و موسسات اعتباری شاهد رشد سرمایه داری مالی و رشد قارچ گونه این موسسات و بانک ها و سوداگری مالی در ایران بودیم.

البته در ایران از لحاظ سنتی سرمایه داری مالی نسبت تنگاتنگی با سوداگری در حوزه املاک و مستغلات داره که در سال های اخیر هم به دلیل شوک های بازار املاک و مستغلات  خیلی از سرمایه ها به این سمت سرازیر شد و حتی ترکیب سرمایه داری مالی و تجاری منجر به ترکیب جدیدی از سرمایه داری مالی –تجاری با محوریت ساخت مجتمع های تجاری که هم به رونق واردات و هم به رونق بازار املاک و مستغلات می انجامید. به همین خاطر در سال های اخیر شاهد شکل گیری طبقه ای از سرمایه داران ترکیبی مالی – تجاری در حوزه املاک و مستغلات هستیم که به نمونه های آن می توان به بازار مبل و پاساژ علاء الدین و پدیده شاندیز و مجتمع پردیسبان اتوبان قزوین، مجتمع سارینا کیش، مجتمع خیلج فارس شیراز و... اشاره کرد.

البته به شما توصیه می کنم، برای فهم بهتر ابعاد سرمایه داری مالی کتاب توماس پیکتی با عنوان سرمایه در قرن بیست و یک رو مطالعه کنید.

متاسفانه به دلیل اینکه در کشور ما پایه مالیاتی، مالیات بر عایدی سرمایه در نظام مالیاتی کشور وجود ندارد عملا ایران بهشت سرمایه داری و سوداگری در بازارهای مختلف از جمله بازار املاک و مستغلات است.

صدای مردم: مواردی رو بیان کردید که موجب بازتولید اشرافیت شد، بفرمایید که چه چیزی باعث دوام و پیچیده تر شدن اشرافیت درایران شد؟

آن چیزی که به مرور اشرافیت ایرانی رو پیچیده تر کرد، تغییر شرایط فرهنگی کشور و سبک زندگی ایرانی ها در بستر تحولات جهانی و گسترش فناوری های نوین ارتباطی و همینطور سرازیر شدن فرهنگ اشرافیت درون حاکمیتی به فرهنگ عمومی مردم بود. که نتیجه بلافصل آن تمایل زاید الوصف و توده ای مردم به الگوی مصرف تظاهری در قدم اول و مصرف تمایزی درقدم گام بعد بود.

 در واقع مصرف تظاهری به گونه ای از مصرف هست که عامه مردم با هدف دیده شدن و تفاخر به آن متوسل می شوند اما مصرف تمایزی گونه ای از مصرف هست که قشر خاصی از جامعه با هدف متمایز کردن خودشون از دیگران که فقط آنان قدرت خرید کالاهای اینچنینی رو دارن انجام میدهند. مثل؛ پدیده بچه پولدارهای تهرانی و تبریزی با بروز جلوه گری در خیابان های تهران و تبریز و رونمایی از دارایی و کالاهای لوکس و سبک زندگی متمایز خودشون که نوع متمایز و منحصر به فردی از مصرف را به رخ سایر اقشار کشاندن که دلالت تضمنی آن تحقیر عموم مردم بود.

در واقع رشد طبقه ای از پولدارهای خاص و منحصر به فرد که شاید بتوانیم از آن ها به نام نوکیسه ها یاد کنیم.که محصول رشد روابط سرمایه داری و ظهور پدیده سرمایه داران نوکیسه که عموما یا به دلیل برخورداری از امتیازات رانتی و یا فضای سوداگری حاکم بر اقتصاد کشور و البته بی ثباتی ها اقتصادی در عرض مدت نه چندان زیاد به پول های درشت و باد آورده رسیدن که نتیجه طبیعی آن شکاف طبقاتی بود که نتیجه طبیعی آن رشد اشرافیت اقتصادی و یا همان بچه پولدارها بود.

اما با وارد شدن به دهه 80 و همزمان با مرحله جدید تغییرات فرهنگی در کشورمان و تاثیر پذیری بیشتر مردم از محیط فرهنگ جهانی شاهد رشد و گسترش مرحله متاخر و عمیق تری از اشرافیت و البته خطرناک تر یعنی اشرافیت فرهنگی بودیم، در واقع کارکرد اصلی این اشرافیت متاخر فرهنگی از بین بردن زمینه های روانی و ذهنی مقاومت در برابر اشرافیت و تقویت تمایل و انگیزش اجتماعی به پیوستن به چرخه اشرافیت و همگانی کردن آن هست. یعنی عموم مردم از اشرافیت خوششان بیاید و اصلا اشرافیت امر مذمومی جلوه نکند.

 صدای مردم: تظاهر و تمایز خواهی را می شود دربین آقایان و خانم ها تقسیم کرد؟ خانم ها به خاطر ویژگی های زنانه و از اون بیشتر القائاتی که از طریق رسانه ها به این قشر داده میشه به نظر شما تاثیر پذیری بیشتری دارند نسبت به آقایان یا خیر؟

اشرافیت زنانه را هم باید به فهرست گونه های اشرافیت در ایران اضافه کنیم. منظور از اشرافیت زنانه تمایل بسیار زیاد خانم ها برای مصرف تظاهری و تمایزی و جلوه گری و خود نمایی در عرصه عمومی هست که تجلی اتم آن در تغییر سبک پوشش زنان ایرانی و بروز نوعی از اندام نمایی و سکس نمادین در کنش های روزمره اجتماعی ایشان را می توانید شاهد باشید.

نکته مهم دیگه در فهم روند رو به رشد اشرافیت در ایران تلفیق اشرافیت های مختلف فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و ورزشی و... با یکدیگر و بروز پدیده اشرافیت چند وجهی هست که نمونه بارز آن تصادف پورشه نوه آیت الله ربانی شیرازی بود و نکته جالب توجه اینکه ایشون پورشه مورد نظر را از هوتن قلعه نویی پسر امیر قلعه نویی خریداری کرده بود و یا نمونه دیگر پیوند اشرافیت سیاسی و فرهنگی ازدواج چهره های هنری و رسانه ای با آقازاده های سیاسی از جمله خانم مهناز افشار و ازدواج دوم خانم آزاده نامداری بود و یا تلاش بابک زنجانی برای نزدیک شدن به اشرافیت ورزشی و اشرافیت هنری را هم می توان در همین راستا فهم و تفسیر کرد.

البته باید اشاره کنم که روند عمومی کشور به سمت فربه شدن اشرافیت در میدان های مختلف و پیوند آن ها با یکدیگر هست. متاسفانه پیوند این گونه های مختلف اشرافی با یکدیگر در کشور به شکل گیری یک طبقه در هم تنیده اشرافی منجر می شود که عملاً یک جمهوریت پیرو و توده ای را بازتولید خواهد کرد، به تعبیر دیگر نظام روابط اجتماعی به نوعی از استثمار فرهنگی توده ای توسط طبقه اشرافیت چند لایه تبدیل خواهد شد.

صدای مردم: به نظر شما در این میان نقش اصحاب فکر و اندیشه برای جلوگیری از شکل گیری چنین فاجعه ای چیست؟

متاسفانه اگر اصحاب فکر و اندیشه را همان اصحاب حوزه و دانشگاه بدانیم باید بگویم ساحت علم نیز در ایران اعم از دانشگاه و حوزه به نوعی از اشرافیت دچار شده است و متأسفانه زبان گفتگو و ارتباط با مردم را از دست داده است. دانشگاه و حوزه اگر نتوانند با جامعه و عموم مردم وارد گفتگو شوند عقلانیت اجتماعی و البته انتقادی رشد نخواهد کرد و عدم رشد عقلانیت اجتماعی زمینه توده ای شدن جامعه را فراهم می کند. در واقع مشکل اصلی از عدم احساس مسئولیت اجتماعی حوزه و دانشگاه ناشی می شود که عملاً به خودشان مشغول شده اند و عرصه عمومی را رها کرده اند.

البته احساسی و هیجانی شدن حوزه عمومی ناشی از تنگ نظری هایی که سد راه شکل گیری نهضت آزاد اندیشی می شود نیز هست یعنی عملا با تنگ نظری ها اجازه شکل گیری مباحث فکری را نمی دهیم که در نتیجه آن عقلانیت اجتماعی رشد کند و عرصه عمومی اینقدر جولانگاه شخصیت ها و چهره های مشهور و رسانه ای در حوزه ورزش و هنر و ... نشود.  

 صدای مردم: باتشکر از وقتی که دراختیار صدای مردم گذاشتید.

 

لطفا از ثبت ایمیل های جعلی خود داری کنید.