شرح مقاله

برای برادرم جواد...

برای برادرم جواد...

او هم در دانشگاه درسش خوب بود، هم در حوزه مورد مطالعه خود – زمین و مسکن –  صاحب نظر بود، هم در تجمعات لیدر بود، هم سایت به روز می کرد، هم پلاکارد دست می گرفت، هم مناظره می کرد، هم اهل سخنرانی بود، هم اهل کار تربیتی با دوستان ترم پایینی بود، هم پیگیر جذب بودجه برای تشکیلات بود، هم به فکر سازماندهی فیزیکی دفتر جنبش بود 

یادداشت// هادی مسعودی دبیر اسبق مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز

 

هر شیعه ای باید عدالتخواه باشد، اما هر کسی که اهل داد و فریاد و جنجال صرف باشد لزوما عدالتخواه نیست. عدالتخواه به کسی می گویند که حائز ویژگی هایی باشد، نه هر کسی که شعاری بدهد یا خوب حرف بزند...

 

1)یک عدالتخواه فاصله علم و عملش آنقدر زیاد نیست که کار بیات شده و فرصت از بین برود؛ او زمانیکه برای انقلاب خطری احساس می کند، آنرا بررسی کرده و پس از درک اهمیت آن، بدون معطلی وارد عملیات شده و دیگر وقت را تلف نمی کند. یک جنبشی همیشه در حال حرکت و «جنبش» است، فکر و عملش توأمان بوده و تجافی گونه می اندیشد و به مسائل نظر می کند. برادرم محمد جواد جلالفرد هم همینگونه بود؛ کسانی که او را می شناسند می دانند شخصیت جواد شدیداً عملگرا بود؛ در عین حال برای اتفاقات و موضوعاتی که قصد عملیات داشتیم، همیشه بدنبال «چرایی» بود. او کسی نبود که صرفاً اهل نظریه پردازی بوده و در خانه بنشیند و پا روی پا بندازد و پیرامون مسائل مختلف نظر بدهد. تمام مباحث فکریش را معطوف به عمل و ناظر به کار طراحی می کرد. او هم در دانشگاه درسش خوب بود، هم در حوزه مورد مطالعه خود – زمین و مسکن –  صاحب نظر بود، هم در تجمعات لیدر بود، هم سایت به روز می کرد، هم پلاکارد دست می گرفت، هم مناظره می کرد، هم اهل سخنرانی بود، هم اهل کار تربیتی با دوستان ترم پایینی بود، هم پیگیر جذب بودجه برای تشکیلات بود، هم به فکر سازماندهی فیزیکی دفتر جنبش بود هم ...

 

 2) عدالتخواهی با مسئولیت پذیری و دغدغه مندی رابطه ای مستقیم دارد. هر چه در قبال انقلاب بیشتر احساس مسئولیت می کنی، غلظت عدالتخواهیت رو به فزونی می گذارد. هر چه بیشتر آرمان ها را سنجیده و وضعیت موجود و مطلوب را با هم مقایسه می کنی، درد بیشتری تو را فرا می گیرد، بالتبع این دردمندی، مصلحت سنجی تو را کاهش داده، «راستِ» درونت را سرکوب نموده و در عرف تو را «رادیکال» می نماید...با همین معنا محمد جواد جلالفرد یک رادیکالِ به تمام معنا بود، صرفاً از یک رادیکال بر می آید که مقابل مجلس رو در رویِ وزیر راه و شهرسازی – که نسبت به مطالبات مردم به توجه بود و همین بی توجهی محمد جواد را خشمگین کرده بود – ایستاده و فریاد بزند و بدون دیده شدن اندکی ترس در چشمانش خواسته های مردم را از آن مسئول مطالبه نماید. فقط از یک رادیکال بر می آید که در شب طوفانی از درد کارتن خواب ها سر به خیابان گذاشته و حداقل برای التیام درد درونیش شب را در کنار معتادان سپری کند...

 

3) زمانی که به واقع قلبت برای انقلاب بتپد، دیگر به دنبال اعمال صرفا تزئیناتی و تشریفاتی نیستی، بدنبال به نتیجه رسیدن و ادای تکلیفی. این یعنی یک عدالتخواه صرفاً به پرتاب شعار اکتفا نمی کند، او با لحاظ تکلیف گرایی، به دنبال اثرگذاری و به نتیجه رسیدن هم می باشد. به یاد دارم روزی در دفتر جنبش عدالتخواه محمد جواد همین نکته را با استنناد به یکی از سخنان رهبری عنوان کرد؛ او می گفت ما می خواهیم در معادلات انقلاب اسلامی واقعا اثرگذار بوده و بدنبال نتیجه هم هستیم. همین اعتقاد او باعث میشد که در کارها شدیداً پیگیر باشد، آنقدر پیگیری می کرد که طرف مقابل خسته شده و مجبور شود به وظیفه اش عمل کند؛ مقاومت برابر پیگیری های محمد جواد کار به غایت سختی بود. فراموش نمی کنم برای ارتباط با یکی از تشکل های دانشگاه تهران جهت معرفی کمیته مطالبه حق مسکن و تعامل جهت عملیات مشترک، چگونه پیگیری می کرد؛ در یک روز شاید بیش از 4 بار سراغ مسئول آن تشکل را گرفت، وقتی به او دسترسی پیدا نکرد سراغ افراد دیگر تشکل رفت، سراغ دفترشان رفت، آنقدر پیگیری کرد که به واقع حیرت همه ما را برانگیخت...

 

4) به هیچ عنوان اهل اغراق و بزرگ نمایی برای احدی، حتی برای نزدیک ترین دوستانم نیستم. اما با قاطعیت می توانم بگویم که جرأت و شجاعت محمد جواد مثال زدنی بود. شاهد مثال ما مردم متقاضی مسکن مهر که مقابل مجلس تجمع کردند می باشد. مردم از شجاعت جواد تعجب می کردند، گاهی بین هم می گفتند این جوان که اینگونه بدون ترس مقابل نهادهای امنیتی ایستاده و حرف هایش را مطرح می کند، تراکتش را پخش می کند، عکسش را می گیرد و ... احتمالاً جزء خودشان بوده و بین ماها نفوذ کرده است! شجاعت محمد جواد – که از ایمان او نشئت گرفته بود- مردم را دچار شبهه کرده بود...

همین غیرت و شجاعت او باعث شد که مقابل وزارت نفت توسط نیروهای امنیتی به باد کتک گرفته شده و بازداشت شود؛ به جرم مطالبه حق مردم و دغدغه مندی برای جامعه او کتک خورد و بازداشت شد و توهین شنید و ...

باید بگویم که اینگونه رادیکال شدن، اینگونه شجاعت، اینگونه مسئولیت پذیری، اینگونه دردمندی، اینگونه غیرتمندی آرزوی من است...

جواد تو با شهدا و صالحین و پیامبران محشور شدی، فکری به حال ما هم کن...

پ ن: این یادداشت را در روزهای ابتدایی عروج برادرم نوشتم...

 

لطفا از ثبت ایمیل های جعلی خود داری کنید.