شرح مقاله

جمهوری اسلامی در راه عدول از مبانی...

جمهوری اسلامی در راه عدول از مبانی...

 جمهوری اسلامی ایران پیش از آن که پسوند اسلامیت داشته باشد پسوند جمهوریت به خود گرفته است این به آن معنی است که مردم محور انقلاب هستند و تمام امکانات باید در اختیار مردم قرار بگیرد و آنها آزادند در جهت احقاق حقوق خود اعتراض کنند و بر سر مسئولین و حاکمیت فریاد بزنند بی آنکه کسی جلوی آنها بگیرد

 سجاد طاهری- دبیر سابق مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز

 

زمانی که دم از انقلاب می زنیم باید دو مقوله را از هم جدا کنیم وبدانیم که این دو با هم ،هم می توانند ارتباط داشته باشند و هم می توانند در تضاد یک دیگر قدم بردارند،این دو مقوله انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است.

چیزی همانند سیرت و صورت،در  یک حکومت می تواند سیرت آن به گونه ای باشد و صورت آن به گونه ای دیگر؛ از این جهت به بیان چندی از آرمان های انقلاب که گاها در تضاد با صورت انقلاب است می پردازیم.

 

1.جمهوریت

جمهوری اسلامی ایران پیش از آن که پسوند اسلامیت داشته باشد پسوند جمهوریت به خود گرفته است این به آن معنی است که مردم محور انقلاب هستند و تمام امکانات باید در اختیار مردم قرار بگیرد و آنها آزادند در جهت احقاق حقوق خود اعتراض کنند و بر سر مسئولین و حاکمیت فریاد بزنند بی آنکه کسی جلوی آنها بگیرد،اما آنچه تا کنون شاهد آن هستیم حداقل در چند سال اخیر خلاف این وقایع نمایان است. به این معنی که نه تنها با کسانی که بنا بر اصل جمهوریت و همچنین مسئولیتی که اسلام بر دوش آن ها گذاشته است؛ سکوت نمی کنند و در برابر ناحق و ظالم مطالبه ی حق می کنند، برخورد حذفی می کنند. گاها هم مشاهده شده است که حتی برخی از این اعتراضات را در نطفه خفه می کنند و به عبارتی به قول خودشان سانسور می کنند. اما نمی دانند که این سانسور نیست بلکه تخدیری موقت برای آرام جلوه دادن محیط حاکمیت است. آنها نمی دانند که زمانی شما می توانید یک اعتراض را سانسور کنید که اجازه بدهید آنها حرف خود را بزنند و اگر چنین کاری شکل نگیرد ؛موجب می شود این زخم بزرگ شده و ناگهان منفجر شود و نتوان تا چند سال این زخم را تیمار کرد.

 

جالب است بدانید خداوند در قرآن می فرمایند:

«لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا»

شما توجه بفرمایید که حتی در مواقعی که ستم به افراد وارد می شود خداوند به بندگانش اجازه داده است که ادبیات خود را عوض کنند و حتی ناسزا بگویند اما این موضوع درحاکمیت و حکومت چگونه است، آیا به مردم یک جامعه ای که پسوند جمهوریت و اسلامیت را در خود برگفته است همچنین اجازه ای داده می شود که مطالبات خود را باز گو کنند، یا آنها را به بدترین شکل سانسور می کنند؟ به کدام دلیل حقی را که خداوند بر دوش بندگان خود گذاشته است ما آن را محدود می کنیم و اجازه ی بروز آن را نمی دهیم ؟؟

 

همچنین امام خمینی من باب اعتراضات مشروع ذیل قانون می فرمایند:

«آقايان توجه كنند همه و همه ملت موظفند كه نظارت كنند براين امور. نظارت كنند اگر من يك پايم را كنار گذاشتم ، كج گذاشتم ، ملت موظف است كه بگويند پايت را كج گذاشتي ، خودت را حفظ كن .

 مسئله ، مسئله مهم است . همه ملت موظفند به اينكه نظارت داشته باشند در همه كارهايي كه الان مربوط به اسلام است.

 اگرديدند كه يك كميته خداي نخواسته برخلاف مقررات اسلام دارد عمل مي كند، بازاري بايد اعتراض كند؛ عرض بكنم كه كشاورز بايد اعتراض كند؛ معممين و علما بايداعتراض كنند.

اعتراض كنند تا اين كج را راست كنند. اگر ديدند يك معمم بر خلاف موازين اسلام ، خداي نخواسته ، مي خواهد عمل بكند، همه موظفند كه جلويش رابگيرند كه امروز غير روزهاي ديگر است . آن وقت هم بايد بگيرند، اما حالا كار مهم است . حالا اساس ، اساس وجهه اسلام است. اساسي است كه الان اسلام به دست ماافتاده ، داريم چه مي كنيم ؟

 بنابراين ، آني كه به نظر بنده مهم است اين است ، و البته اينهاهم بايد عمل بشود؛ اما اينها در درجه دوم است ؛ درجه اولش عبارت از اين است كه همه ما، همه قشرها، همه ، اينها همه بايد اين جهت را توجه داشته باشند و همه آنها مراعات اين مسئله كلكم راع ، همه بايد مراعات اين مسائل را بكنند.»

صحیفه امام. جلد 8 ، صفحه پنج

 

امام در نگاه خود این طور تبیین می کنند که مسئولیت در خط ماندن و یا انحراف یک خط فکری یا ایدوئولوژی و یا حتی یه حکومت بر عده ی نظارت مردمی بر آن است و این نظارت را مسئولین حکومت اگر در راستای اهداف و آرمان های نظام بخواهند قدم بردارند، این بستر را باید برای فریاد مردم آماده کنند.

بگذارید مثالی در همین موضوع از زبان رهبری بیان کنیم، ایشان در کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی می فرمایند:

همانطور که ما از اسلام اطلاع داریم و البته همه ی ادیان اسلامی همین جورند،اساسا فرض نشده در اسلام،تصور نشده؛صورتی که یک نفری به خاطر ضعیف بودن،به خاطر بی قدرت بودن،نتواند حق مشروع خود را بگیرد.یک چنین فرضی،جزو فرض های موجود حکومت اسلامی و تشکیلات توحیدی و الهی نیست.لذا می فرماید که «لن تُقَدّسَ أُمة لا يُؤْخَذ للضعيف فيها حقّه من القوىّ غيرمُتَتَعْتِعٍ»

 

یعنی اگر در یک اجتماعی دیدید انسان ضعیفی است،یعنی در راس یک قدرتی،یک پستی از پست های سیاسی و اجتماعی نیست،یک چنین آدمی یک انسان معمولی،این نمی تواند حق خود را بدون لکنت زبانش بگیرد ؛یک چنین اجتماعی را بدانید که اجتماع رستگار و موفق و پیروزمند نیست.

یعنی اگر چنانچه ضعیف حقش را گرفت،رفت آنجا ایستاد،یک مقداری زبانش گرفت،یک مقداری صورتش قرمز شد؛این هم به درد نمی خورد.

این بیان مقام معظم رهبری از یک اجتماعی است که همه ی ادیان الهی نوید آنرا می دادند و حقیقت دین یعنی عدالت یکی از ابعادش این است.

 

برای مثال و ملموس تر شدن این مطلب شما را ارجاع می دهیم به اعتراضات اجتماعی که در چند سال اخیر شکل گرفت و با آنها برخوردی نامناسب شد،یکی از مهمترین این اعتراضات،اعتراض رانندگان کامیون و کامیون داران به وضع نامناسب حمل و نقل و همچین فساد رایج در این سیستم بود با وجود اینکه این اعتراض کامل صنفی و فارغ از مسائل سیاسی بود، چنان برخورد حذف محوری با آن شکل گرفت که در مخیله ی هیچ انسانی نمی گنجید؛ جالب آن است که بدانید لیدر این جریان اجتماعی شخصی است که خود را مدیون امام و انقلاب می داند و همه چیز خود را حاضر است فدای انقلاب کند. اما با این فرد با توجه به این نگرش این گونه برخورد نامناسب که منجر به زندان رفتن و دوری از کسب و کار و خانواده و ...می شود؛ جای تامل دارد که در این مقاله گنجایش بیان آن کافی نیست.

 

انتهای پیام/

لطفا از ثبت ایمیل های جعلی خود داری کنید.