Deprecated: mysql_connect(): The mysql extension is deprecated and will be removed in the future: use mysqli or PDO instead in /home/edalatkhah/public_html/classes/sql.class.php on line 14

Deprecated: mysql_escape_string(): This function is deprecated; use mysql_real_escape_string() instead. in /home/edalatkhah/public_html/classes/news.php on line 102

Deprecated: mysql_connect(): The mysql extension is deprecated and will be removed in the future: use mysqli or PDO instead in /home/edalatkhah/public_html/classes/sql.class.php on line 14

آیت اللهی که عاقبت بخیر نشد

10 دی 1393

عدالتخواهان /منتظری نقش موثری در انقلاب اسلامی داشته تا جایی که امام راحل او را حاصل عمر خود می خواند، شخصیتی که به مرور زمان و پس از وقوع انقلاب با اقدامات نابخردانه و ساده لوحانه خود زمینه ایجاد تشتت در سطح جامعه و در میان نخبگان را فراهم آورد که نهایتا منتهی به خروج وی از مسیر همسنگران انقلابی اش شد.

آیت الله حسینعلی منتظری بیش از دو دهه پس از عزل از قائم مقامی رهبری زیست نمود و در 29 آذر 1388 دیده از جهان فرو بست. در خلال این دو دهه ایشان به مسیر سابق خود آنگونه که امام خمینی فرموده بود (نامه تاریخی امام: شما در اكثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگيري‌هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرال‌ها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند) و با صراحتی به مراتب بیشتر ادامه داد و موجب رنجش دوست داران انقلاب اسلامی شد.


 

در این نوشتار بر آنیم به گونه ای مختصر به بیان برخی اتهامات وی پرداخته و آن را واکاوی نماییم.

 

* اتهام تاثیر پذیری امام از اطرافیان

مرحوم منتظری در طول دو دهه پس از عزل از قائم مقامی رهبری همواره اتهام اثرپذیری امام از اطرافیان را مطرح نموده است که معمولا نوک پیکان حملات ایشان مرحوم حاج احمد آقای خمینی بوده است. وی در خاطراتش بارها به این مسئله اشاره می نماید، به‌طور نمونه وی پس از ارسال نامه معروف امام چنین می گوید: « ...اين نشان می داد كه آقايان مدتها پيش از نامه ‏1/6 و 1/8 كه در فروردين ماه 68 اتفاق افتاد تصميم خود را گرفته بودند و در تلاش بودند كه زمينه ذهني براي امام هم فراهم كنند; حتي تحركات آنها قبل از جريانات سال 68 علني شده بود، از جمله در همان ايام بود ( ‏67/11/29) كه بعضي از دوستان قديمي ما يعني آقايان مهدي كروبي و امام جماراني و زيارتي را هم تحريك كردند كه آن نامه تند و سراپا كذب و تهمت را خطاب به اينجانب بنويسند; و چنانكه شنيدم بعضي از افراد منسوب به بيت اينجانب را هم كه با احمد آقا رفيق و مرتبط بودند به ملاقات مرحوم امام برده بودند تا مطالب دروغي را عليه من و بيت من به امام گزارش بدهند; و شنيده شد كه بعضي از آقايان به عنوان اعتراض عليه من عمامه خود را نزد امام به زمين زده و با حالت گريه و انابه معظم له را تحت تاثير قرار داده اند.» (1)

 

وی در جایی دیگر و در مسیر ممانعت از محاکمه مهدی هاشمی می گوید: «همان طور كه گفتم ظاهرا در ذهن آقايان اين بود كه پس از امام كارها به من محول مي گردد و بايد دفتر و جريان فكري من در اختيار آقايان باشد و تا سيد هادي و سيد مهدي هستند اين موفقيت براي آنها حاصل نمي شود، مي خواستند اين دونفر را به هر شكل شده كنار بزنند و بيت مرا هم مانند بيت امام در اختيار بگيرند، و وقتي از در اختيارگرفتن بيت من و تاثيرگذاري در شخص من مايوس شدند به فكر بركناري من افتادند و شروع كردند به جوسازي عليه من نزد امام; و شايعه قرار گرفتن بيت من در اختيار منافقين و باوراندن اين موضوع به حضرت امام نيز دروغ شاخداري بود كه بر همين اساس جعل شده بود»(2)

 

در این مصاحبه نیز در چند مورد به گونه ای مستقیم یا غیر مستقیم امام راحل را متهم به اثرپذیری از اطرافیان نموده است، وی در مورد چرایی عدم پایان جنگ پس از فتح خرمشهر چنین می گوید: «آن وقتی هم که یک سری از سران از جمله (یاسر) عرفات آمدند و آنها هم بر مساله خاتمه جنگ اصرار داشتند، حالا ایشان یا نپذیرفت یا دیگران نگذاشتند که بپذیرند. من نفهمیدم که چه شد. وقتی که جواب منفی به آنها داده شد من خیلی متاثر شدم.» یا می گوید «اصلا من ذاتا صریح الهجه بودم. لذا با مرحوم آیت الله خمینی هم خیلی صریح صحبت می کردم. حالا پیش ایشان بسا چیزهایی دیگران گفتند و بالاخره مسائل به اینجاها کشیده شده. من می خواستم یک جوری بشود که به اصلاح بگذرد، که نشد.»(3)

 

فارغ از چرایی عدم خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر که خود مقوله ی گسترده ای است که خارج از نوشتار فوق است، دوست و دشمن انقلاب اسلامی معترف به ابهت و عدم تاثیر پذیری شخصیت امام خمینی (ره) هستند. عتاب های گسترده ایشان به شخصیت های بزرگ و مسئولین و برخورد ایشان با اعضای خانواده خود گواه قاطعیت امام در اتخاذ تصمیم ها می باشد. شخص منتظری نیز در لا به لای مصاحبه اش به این امر اذعان می کند «آیت الله خمینی آدمی بود که خیلی ابهت داشت. اشخاص کمتر جرات می کردند با ایشان حرف بزنند».(4)

 

حضرت امام درباره فرزند مرحوم خویش و برخی اتهامات در این زمنیه چنین می گوید: «من خدای قاهر حاضر منتقم را شاهد می‌گیرم که احمد از آن روزی که در کمک اینجانب در بیرون مشغول اداره امور من بوده تا الان که این ورقه- وصیت‌نامه- را می‌نویسم قدمی یا قلمی خلاف گفتار و نوشتار من برنداشته و با وسواس عجیب در کلیه گفتارهای من یا نوشته‌های من سعی نموده که حتی یک کلمه، بلکه گاهی یک حرف را که با نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نکند». (5)

 

در رابطه با اظهارات منتظری و اتهامات وی بایستی گفت، قاطبه بزرگان انقلاب بر خلاف تصور ایشان بر این باورند که شخص منتظری بسیار متاثر از عناصر نفوذی در بیت خود بود، امری که در نامه امام نیز بدان اشاره شده است. آیت الله مشکینی رئیس فقید مجلس خبرگان رهبری در این باره می گوید: « ...جسارتاً معروض می‌دارد نظر اغلب دوستان برای روز مبادا شمایید، لکن با یک نگرانی خاص از ناحیه بیت و بعضی حواشی آن جناب که متأسفانه به قول آن مرحوم مراجع قبلی پس از مرجعیت گرفتار می‌شدند و شما قبل از آن، من در این باره لإمتثال أمرکم کلی می‌گویم پیوسته از دوستان صمیمی‌تان اظهار ناراحتی می‌شنوم حتی در مجلس نیز مطرح شد و بی سر و صدا گذشت، و قبلا هم پس از سمینار ائمه جمعه برخی به حقیر می‌گفتند به حضورتان گفته شود و اینان از دوستان مخلص آن جنابند و شما را برای اسلام می‌دانند و راضی نیستند شخصی که از آنِ عموم است، در قبضه‌ی خصوص باشد. (6)



حاج احمد آقای خمینی در رنجنامه ای که پس از رحلت حضرت امام منتشر نمودند درباره چگونگی رخدادهای منتهی به عزل آقای منتظری چنین می گویند: « از آنجا که در متن وقایع انقلاب خصوصاً در جزء جزء ماجرای حضرتعالی و برخورد گرم و صمیمانه حضرت امام با شما و تلاش معظم له برای نجاتتان از چنگال توطئه گران و نفوذیها بودم فکر کردم اگر حقایق را بازگو نکنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خیانت کرده ام. چه بسا نسل معاصر و آیندگان براساس ناآگاهی تصور کنند که جنابعالی را یک شبه و بدون مقدمه کنار گذاشته اند در حالیکه به هیچ وجه این گونه نبوده است. »(7)

ایشان می فرمایند: « من به آقای هادی هاشمی در یکی از ملاقاتهای چند ساعته ام گفتم که آقای منتظری مانند ظرف شیشه ای می ماند و امام ظرف فلزیند، اگر به هم بخورند ایشان خرد می شود. به ایشان بگویید امام نشان داده است که در مقابل مصلحت نظام و اسلام از هیچ چیزی نمی گذرند. ولی متأسفانه بعداً که از ایشان پرسیدم که به آقای منتظری گفتی؟ گفت نه مطلب تند بود. به آقا هادی گفتم به آقای منتظری بگویید این حرف درستی نیست که یا تمام حرفهای مرا باید رادیوتلویزیون بگذارد و یا من فریاد می کشم که سانسور است.»(8)

 

* تخطئه ولایت مطلقه فقیه

حسینعلی منتظری تا پیش از خروج از ریل انقلاب که با انتشار نامه تاریخی امام مبنی بر عدم صلاحیت وی آغاز شد، پیش و پس از انقلاب خود را از بنیانگذاران تئوری ولایت فقیه معرفی کرده و مدعی است که اثر گذارترین فرد در گنجاندن این اصل در قانون اساسی بوده است. وی در مصاحبه فوق الذکر نیز بدان اشاره کرده و در ادامه به محکومیت ولایت مطلقه فقیه پرداخته است. منتظری می گوید: «من یادم هست که ولایت فقیه را در مجلس من و مرحوم دکتر بهشتی و آقای (ابوالحسن) بنی صدر تعقیب می کردیم. در آن قانون اساسی ای که آقای حبیبی اینها تنظیم کرده بودند ولایت فقیه نبود. و ما ولایت فقیه را آنجا اجمالا عنوان کردیم. اما به این جوری که آقایان ولایت مطلقه را درست کرده اند ما قبول نداشتیم. اما اصل ولایت فقیه، چون آیت الله خمینی هم خودش درسش را گفته بود، می دانستیم که با آن موافق است. لذا در مجلس خبرگان مطرح کردیم و نوشتیم.»(9)

 

وی پیشتر و در مقاطعی مکرر به انتقاد از اصل ولایت مطلقه فقیه پرداخته و در دیدار با اعضای نهضت آزادی این چنین گفته است: «در زمان ‏بازنگري قانون اساسي، به جهت ايراداتي كه به افزايش اختيارات ولي فقيه و شمول مطلق اين اختيارات داشته ‏است، با آن مخالفت كرده‌ و باور دارد كه حتي پيامبر اكرم (ص) نيز از حق ولايت مطلقه برخوردار نبوده است و ‏ولايت مطلقه‌ فقيه را از جمله مصاديق بارز شرك مي داند.»(10)

 

آیت الله منتظری در سال 1358 به عنوان نماینده منتخب مردم تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی بودند. ایشان در آن زمان همانند دو استادشان آیت الله بروجردی(ره) و آیت الله امام خمینی(ره) به ولایت انتصابی عامه فقها قائل بودند و با پیگیری و پافشاری ایشان و شمار دیگری از بزرگان انقلاب نظریه ولایت فقیه به متن قانون اساسی راه یافت. با این وجود و در اواسط دهه شصت منتظری دچار دگرگونی عظیمی شد که این فرآیند پرشتاب تا پایان عمرش ادامه یافت. وی با رد نظریه نصب در ولایت فقیه به یک باره به نظریه انتخاب روی آورد. بر این اساس می بایست که انتخاب فقیه جامع الشرائط توسط مردم (بطور مستقیم یا غیرمستقیم) صورت گیرد.

تغییر رویه منتظری محدود به ولایت فقیه نماند و به امور متعدد اجتماعی و سیاسی سرایت پیدا کرد تا جایی که حتی مصافحه با زنان مسلمان و غیر مسلمان در صورتی که پرهیز از آن بی احترامی به آنها باشد مجاز بر شمرده شده.

 

با تداوم خانه نشینی منتظری و رحلت حضرت امام بر شدت و حدت انتقادات منتظری نسبت به نظام جمهوری اسلامی و اصل ولایت فقیه افزوده شد، به ویژه آنکه در ارزیابی مجدد قانون اساسی بر اساس مشی امام به عنوان تئورسین ولایت فقیه، عنوان ولایت مطلقه فقیه جایگزین ولایت فقیه گردید.

امام خمینی(ره) در زمان حیات مبارکشان در پاسخی به آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت در باب ولایت مطلقه فقیه، حکومت اسلامی و ضرورت آن چنین می گویند: «...حكومت كه شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله است، یكی از احكام اولیه است و مقدم بر تمام احكام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است....»(11)

 

نکته سوال برانگیز آنکه چگونه مرحوم منتظری در زمان تثبیت اصل ولایت فقیه در قانون اساسی خود را پیش گام این موضوع نشان داده و بر اساس آنکه خود را شاگرد و مقلد امام دانسته و بر موافقت وی اطمینان داشته به تایید ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی پای فشرده ( چنانکه که بعدها در نامه های ارسالی به امام اینگونه بیان می کند که بنده نظر شما را شرعا بر نظر خود مقدم می دارم)، حال که نظر تکمیلی امام در قانون اساسی ذکر شده ایشان به مخالفت با آن پرداخته و حتی عنوان اولیه را نیز زیر سوال برده اند. آیا این غیر از عنادی است که پس از عزل ایشان از قائم مقامی رهبری از سوی منتظری در برابر نظام صورت پذیرفته است؟

* تداوم کینه جویی با رهبر انقلاب 

آیت الله منتظری در مصاحبه ذکر شده به بررسی تحولات پیش از وقوع انقلاب اسلامی و سفرهای خود به نوفل لوشاتو اشاره کرده و به نحوه شکلگیری شورای انقلاب اشاره نموده است. منتظری اظهار می دارد که امام راحل در انتخاب اعضای شورا از وی مشورت گرفته و با پیشنهاد او بوده که آیت الله خامنه ای به عنوان عضو شورای انقلاب تعیین گردیده است. وی با لحنی تمسخر آمیز بیان می دارد که امام فرمودند که ایشان (آیت الله خامنه ای) که در مشهد هستند، و من گفتم خوب می گوییم که وقت انقلاب بیایند تهران و عضو شورای انقلاب بشوند! (12)

اظهارات جناب منتظری در حالی است که ایده تشکیل شورای انقلاب در دی ماه 57 و پس از اوج گیری اعتراض های مردمی به رژیم ستم شاهی از سوی شهید مطهری مطرح شده و پس از جلب رضایت امام، ایشان به همراه شماری دیگر از بزرگان انقلاب به تعیین اعضا پرداخته اند. آیت الله هاشمی رفسنجانی در این باره بیان داشته که «...آقای مطهری در مراجعت از سفر پاریس، دستور رهبر عظیم الشأن انقلاب را مبنی بر تشكیل شورای انقلاب آوردند. حضرت امام آقایان شهید مطهری، شهید بهشتی و موسوی اردبیلی و شهید باهنر و اینجانب هاشمی رفسنجانی را به عنوان هسته اول شورای انقلاب تعیین و اجازه داده بودند كه افراد دیگر با اتفاق نظر این پنج نفر اضافه شوند....»(13)

 

از گفته های فوق به وضوح پیداست که حتی در صورت صحت ارائه این پیشنهاد به امام (عضویت مقام معظم رهبری در شورای انقلاب) از سوی آیت الله منتظری، ایشان نقش بارزی در انتخاب فوق نداشته و یادآوری این واقعه تاریخی آن هم بگونه ای تمسخرآمیز صرفا از روی کبر و غرور ایشان می باشد، امری که پیشتر و در سخنان ایشان مکرر قابل مشاهده است.همچنان که در سخنرانی 13 رجب سال 76 خود با تکبر هرچه تمامتر بر ولی فقیه زمان و پیروان راه ولایت تاخته و خود را بنیانگذار ولایت فقیه نامیده است. وی در آن سخنان می گوید: «... اصلا ولایت فقیه را ما گفتیم ما علم کردیم، ما کتاب درباره اش نوشتیم حالا ما شدیم ضد ولایت فقیه؟! یک عده بچه که اصلا وقتی ما بودیم و این کارها را می گردیم اصلا نطفه شان هم منعقد نشده بود حالا را می افتند: ضد ولایت فقیه...» (14)

ادعاهای مرحوم منتظری در باب احیای ولایت و پیشگامی ایشان در این امر در حالی است که به فرموده امام راحل عملکرد ایشان در قریب به ده ساله اول انقلاب نه تنها در راستای اسلام و مسلمین نبوده بلکه در جهت عکس آن بوده است، آنجا که ایشان می فرماید: « نامه‌ها و سخنراني‌هاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه‌هاي گروهي به مردم مي‌رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا- و خون‌هاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.» (15)

 

نامه مخفیانه منتظری به امام خمینی جهت حمایت از رهبران مجاهدین، 1352 شمسی

 

* توهین به امام از زبان دیگران

نگاهی به اظهارات و نوشته های آیت الله منتظری به ویژه خاطرات ایشان در طول سال های گذشته نشان از ارائه سخنانی فاقد سند، منبع و ارجاع به اشخاص فوت شده است، که این امر بر ابهام و عدم صحت اظهارات ایشان می افزاید. همچنین  ایشان مهمترین نقل قول‌ها و یا تحلیل‌ها که منجر به تخریب وجهه یک نفر یا یک جریان می شود را به عباراتی نظیر همان زمان شنیدم که، یک آقایی نزد من آمد و گفت، ارجاع می دهند که از نظر شرعی و تاریخی قابل اعتماد و استناد نیست. متاسفانه بسیاری از این نقل قول ها شخصیت های کلیدی انقلاب به ویژه امام را در بر گرفته که گاها با اتهام و توهین همراه بوده است.

حاج احمد خمینی در رنجنامه خود به این امر پرداخته و می نویسد: «...این افراد (دوستداران امام) بعد از امام که با شما دوست نمی شوند، بلکه حرارت پیدا می کنند و نقاط ضعف شما را بزرگ می کنند و علناً با شما دشمنی خواهند کرد آن وقت است که می گویند امام با لیبرالها بد بود آقای منتظری خوب، امام با منافقین بد بود آقای منتظری خوب امام بچه های اطلاعات را که جانشان را کف دستشان گذاشته اند سربازان امام زمان (علیه السلام) می دانست، آقای منتظری آنها را از ساواکیهای شاه بدتر می دانست و مدرکشان نوشته های جنابعالی خواهد بود، چرا که امروز اطرافیان شما خواسته اند تا شما ژست آزادی خواهی بگیرید.» (16)

خاطرات منتظری سرشار از تهمت های گسترده ای است که به نظام و ارکان آن حمله نموده که اشاره به آنها خارج از حوصله این نوشتار است، امری که امام راحل پیشتر آن را پیش بینی نموده و هشدار می دهند که شما مشغول به نوشتن چيزهايی می‌شويد كه آخرتتان را خراب‌تر می كند. (17) بطور نمونه منتظری در جایی از خاطراتش می گویند: « از آقایی شنیدم که از قول احمدآقا می گفت: آقای منتظری باید از آقای... یاد بگیرد. آقای... می آید دست امام را می بوسد وعقب عقب برمی گردد. ولی آقای منتظری می آید با امام یک و دو می کند. (18)

 در مصاحبه منتشر شده وی در بی بی سی نیز در مواردی می توان این توهین ها را مشاهده نمود. منتظری در خلال این مصاحبه بارها از کلمه آیت الله خمینی بجای امام استفاده نمود که به وضوح بیانگر تغییر دیدگاه وی نسبت به شخصیتی است که منتظری زمانی خود را شاگرد و مقلد ایشان می دانست.

آیت الله منتظری در ابتدای سخنانش به روی کار آمدن بختیار در ایران اشاره کرده و به حواشی دیدار احتمالی بختیار با امام پرداخته است، منتظری می گوید: «... دکتر (شاپور)‌ بختیار را شاه معین کرده بود و خودش رفته بود. یک شب ما رفتیم در جلسه ای در تهران که ده پانزده نفر از آقایان بودند، از جمله مرحوم دکتر بهشتی که تقریبا کارگردان آن جلسه بودند و دکتر یزدی هم در پاریس بود. بعد من دیدم که آقای دکتر بهشتی زمزمه می کنند که بله بنا شده است که آقای بختیار بروند در پاریس با امام صحبت کنند و مشکلات حل بشود. در آن مجلس من گفتم که آقای دکتر بختیار اگر با سمت نخست وزیری برود پاریس آقای خمینی ایشان را نمی پذیرد و باید اول از نخست وزیری شاه استعفا بدهد تا ایشان او را بپذیرد. یادم هست مرحوم دکتر بهشتی به من گفت شاه بخشیده٬ شیخ علی خان نمی بخشه؟ (19)

 

وی سپس امام را متهم به آن می نماید که آیت الله خمینی خواستار دیوار کشی در سطح کشور بوده و موافق ارتباط گیری با همسایگان و سایر ملت ها و دولت ها نبوده اند، امری که در تعارض بنیادین با افکار امام خمینی (ره) مبنی بر ارتباط با همه ملت ها و دولت های مستضعف بجز رژیم صهیونیستی و آمریکا دارد.

 

* القای حمایت آمریکا از انقلاب ایران

طرح موضوع حمایت آمریکا یا هریک از کشورهای غربی از فرایندی که منجر به تحقق انقلاب اسلامی در ایران شد، به قدری دور از تصور و غیر عقلانی است که تصور این انقلاب و آرمان هایش خود موجب تصدیق مخالفت غرب با این انقلاب می باشد. قاطبه مخالفین جمهوری اسلامی نیز بدین امر اعتراف داشته و سیاست های اتخاذ شده از سوی جمهوری اسلامی در خلال بیش از سه دهه استقرار خود به وضوح نشان از مشی ضد استکباری آن دارد.

 

منتظری در این مصاحبه به گونه ای وانمود کرده که شخص جیمی کارتر شرایط را برای وقوع انقلاب در ایران مهیا نموده است! وی ضمن اتخاذ مشی خنثی در قبال حمله دانشجویان دانشجویان به لانه جاسوسی بیان داشته که « یک وقت یادم هست که این گروگانگیری که طول کشیده بود، رفتم خدمت مرحوم آیت الله خمینی و به ایشان عرض کردم آقا، این اشغال سفارت طول کشیده و این جور هم می ماند و آنها هم شاخ و شانه می کشند و بجاست تا مادامی که (جیمی) کارتر سر کار هست این امتیاز را ایران به کارتر بدهد برای اینکه پیروزی انقلاب ما تقریبا به واسطه این بود که جو را کارتر مساعد کرد. این امتیاز را، به عقیده من، جایش هست که دولت ایران به کارتر بدهد و گروگانها را آزاد کند.» (20)

اگرچه منتظری خود در ادامه از زبان مبارک امام چنین می گوید «ایشان فرمودند که این غیب هایی که تو می گویی که کارتر بهتر از (رونالد)‌ریگان هست، ما این غیب ها را بلد نیستیم.» (21)

 

ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران قبل از انقلاب اسلامی در کتاب خود تحت عنوان « ماموریت در ایران » به وضوح به دلایل انتخاب خود برای این سمت اشاره کرده و می نویسد: « ...دولت كارتر به دنبال كسی می ‌گشت كه بتواند با حكومت استبدادی و خودكامه شاه، ‌كار كند.» (22). نقل است که در روزهای پایانی انقلاب و زمانی که از وزارت خارجه آمریکا با وی تماس می گیرند تا جویای تحولات گردند، شخص سولیوان، گوشی تلفن را به سمت پنجره اتاقش گرفته تا صدای جمعیت مردم تظاهر کننده به آمریکا رسد و بیان می دارد که هر آنچه از دست ما می آمد انجام دادیم اما کار از کار گذشته است.

 

فارغ از چرایی عدم خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر که خود مقوله ی گسترده ای است که خارج از نوشتار فوق است، دوست و دشمن انقلاب اسلامی معترف به ابهت و عدم تاثیر پذیری شخصیت امام خمینی (ره) هستند. عتاب های گسترده ایشان به شخصیت های بزرگ و مسئولین و برخورد ایشان با اعضای خانواده خود گواه قاطعیت امام در اتخاذ تصمیم ها می باشد. شخص منتظری نیز در لا به لای مصاحبه اش به این امر اذعان می کند «آیت الله خمینی آدمی بود که خیلی ابهت داشت. اشخاص کمتر جرات می کردند با ایشان حرف بزنند».(4)

 

حضرت امام درباره فرزند مرحوم خویش و برخی اتهامات در این زمنیه چنین می گوید: «من خدای قاهر حاضر منتقم را شاهد می‌گیرم که احمد از آن روزی که در کمک اینجانب در بیرون مشغول اداره امور من بوده تا الان که این ورقه- وصیت‌نامه- را می‌نویسم قدمی یا قلمی خلاف گفتار و نوشتار من برنداشته و با وسواس عجیب در کلیه گفتارهای من یا نوشته‌های من سعی نموده که حتی یک کلمه، بلکه گاهی یک حرف را که با نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نکند». (5)

 

در رابطه با اظهارات منتظری و اتهامات وی بایستی گفت، قاطبه بزرگان انقلاب بر خلاف تصور ایشان بر این باورند که شخص منتظری بسیار متاثر از عناصر نفوذی در بیت خود بود، امری که در نامه امام نیز بدان اشاره شده است. آیت الله مشکینی رئیس فقید مجلس خبرگان رهبری در این باره می گوید: « ...جسارتاً معروض می‌دارد نظر اغلب دوستان برای روز مبادا شمایید، لکن با یک نگرانی خاص از ناحیه بیت و بعضی حواشی آن جناب که متأسفانه به قول آن مرحوم مراجع قبلی پس از مرجعیت گرفتار می‌شدند و شما قبل از آن، من در این باره لإمتثال أمرکم کلی می‌گویم پیوسته از دوستان صمیمی‌تان اظهار ناراحتی می‌شنوم حتی در مجلس نیز مطرح شد و بی سر و صدا گذشت، و قبلا هم پس از سمینار ائمه جمعه برخی به حقیر می‌گفتند به حضورتان گفته شود و اینان از دوستان مخلص آن جنابند و شما را برای اسلام می‌دانند و راضی نیستند شخصی که از آنِ عموم است، در قبضه‌ی خصوص باشد. (6)



حاج احمد آقای خمینی در رنجنامه ای که پس از رحلت حضرت امام منتشر نمودند درباره چگونگی رخدادهای منتهی به عزل آقای منتظری چنین می گویند: « از آنجا که در متن وقایع انقلاب خصوصاً در جزء جزء ماجرای حضرتعالی و برخورد گرم و صمیمانه حضرت امام با شما و تلاش معظم له برای نجاتتان از چنگال توطئه گران و نفوذیها بودم فکر کردم اگر حقایق را بازگو نکنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خیانت کرده ام. چه بسا نسل معاصر و آیندگان براساس ناآگاهی تصور کنند که جنابعالی را یک شبه و بدون مقدمه کنار گذاشته اند در حالیکه به هیچ وجه این گونه نبوده است. »(7)

ایشان می فرمایند: « من به آقای هادی هاشمی در یکی از ملاقاتهای چند ساعته ام گفتم که آقای منتظری مانند ظرف شیشه ای می ماند و امام ظرف فلزیند، اگر به هم بخورند ایشان خرد می شود. به ایشان بگویید امام نشان داده است که در مقابل مصلحت نظام و اسلام از هیچ چیزی نمی گذرند. ولی متأسفانه بعداً که از ایشان پرسیدم که به آقای منتظری گفتی؟ گفت نه مطلب تند بود. به آقا هادی گفتم به آقای منتظری بگویید این حرف درستی نیست که یا تمام حرفهای مرا باید رادیوتلویزیون بگذارد و یا من فریاد می کشم که سانسور است.»(8)

 

* تخطئه ولایت مطلقه فقیه

حسینعلی منتظری تا پیش از خروج از ریل انقلاب که با انتشار نامه تاریخی امام مبنی بر عدم صلاحیت وی آغاز شد، پیش و پس از انقلاب خود را از بنیانگذاران تئوری ولایت فقیه معرفی کرده و مدعی است که اثر گذارترین فرد در گنجاندن این اصل در قانون اساسی بوده است. وی در مصاحبه فوق الذکر نیز بدان اشاره کرده و در ادامه به محکومیت ولایت مطلقه فقیه پرداخته است. منتظری می گوید: «من یادم هست که ولایت فقیه را در مجلس من و مرحوم دکتر بهشتی و آقای (ابوالحسن) بنی صدر تعقیب می کردیم. در آن قانون اساسی ای که آقای حبیبی اینها تنظیم کرده بودند ولایت فقیه نبود. و ما ولایت فقیه را آنجا اجمالا عنوان کردیم. اما به این جوری که آقایان ولایت مطلقه را درست کرده اند ما قبول نداشتیم. اما اصل ولایت فقیه، چون آیت الله خمینی هم خودش درسش را گفته بود، می دانستیم که با آن موافق است. لذا در مجلس خبرگان مطرح کردیم و نوشتیم.»(9)

وی پیشتر و در مقاطعی مکرر به انتقاد از اصل ولایت مطلقه فقیه پرداخته و در دیدار با اعضای نهضت آزادی این چنین گفته است: «در زمان ‏بازنگري قانون اساسي، به جهت ايراداتي كه به افزايش اختيارات ولي فقيه و شمول مطلق اين اختيارات داشته ‏است، با آن مخالفت كرده‌ و باور دارد كه حتي پيامبر اكرم (ص) نيز از حق ولايت مطلقه برخوردار نبوده است و ‏ولايت مطلقه‌ فقيه را از جمله مصاديق بارز شرك مي داند.»(10)

 

آیت الله منتظری در سال 1358 به عنوان نماینده منتخب مردم تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی بودند. ایشان در آن زمان همانند دو استادشان آیت الله بروجردی(ره) و آیت الله امام خمینی(ره) به ولایت انتصابی عامه فقها قائل بودند و با پیگیری و پافشاری ایشان و شمار دیگری از بزرگان انقلاب نظریه ولایت فقیه به متن قانون اساسی راه یافت. با این وجود و در اواسط دهه شصت منتظری دچار دگرگونی عظیمی شد که این فرآیند پرشتاب تا پایان عمرش ادامه یافت. وی با رد نظریه نصب در ولایت فقیه به یک باره به نظریه انتخاب روی آورد. بر این اساس می بایست که انتخاب فقیه جامع الشرائط توسط مردم (بطور مستقیم یا غیرمستقیم) صورت گیرد.

تغییر رویه منتظری محدود به ولایت فقیه نماند و به امور متعدد اجتماعی و سیاسی سرایت پیدا کرد تا جایی که حتی مصافحه با زنان مسلمان و غیر مسلمان در صورتی که پرهیز از آن بی احترامی به آنها باشد مجاز بر شمرده شده.

با تداوم خانه نشینی منتظری و رحلت حضرت امام بر شدت و حدت انتقادات منتظری نسبت به نظام جمهوری اسلامی و اصل ولایت فقیه افزوده شد، به ویژه آنکه در ارزیابی مجدد قانون اساسی بر اساس مشی امام به عنوان تئورسین ولایت فقیه، عنوان ولایت مطلقه فقیه جایگزین ولایت فقیه گردید.

امام خمینی(ره) در زمان حیات مبارکشان در پاسخی به آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت در باب ولایت مطلقه فقیه، حکومت اسلامی و ضرورت آن چنین می گویند: «...حكومت كه شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله است، یكی از احكام اولیه است و مقدم بر تمام احكام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است....»(11)

نکته سوال برانگیز آنکه چگونه مرحوم منتظری در زمان تثبیت اصل ولایت فقیه در قانون اساسی خود را پیش گام این موضوع نشان داده و بر اساس آنکه خود را شاگرد و مقلد امام دانسته و بر موافقت وی اطمینان داشته به تایید ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی پای فشرده ( چنانکه که بعدها در نامه های ارسالی به امام اینگونه بیان می کند که بنده نظر شما را شرعا بر نظر خود مقدم می دارم)، حال که نظر تکمیلی امام در قانون اساسی ذکر شده ایشان به مخالفت با آن پرداخته و حتی عنوان اولیه را نیز زیر سوال برده اند. آیا این غیر از عنادی است که پس از عزل ایشان از قائم مقامی رهبری از سوی منتظری در برابر نظام صورت پذیرفته است؟

 

* تداوم کینه جویی از رهبر انقلاب 

آیت الله منتظری در مصاحبه ذکر شده به بررسی تحولات پیش از وقوع انقلاب اسلامی و سفرهای خود به نوفل لوشاتو اشاره کرده و به نحوه شکلگیری شورای انقلاب اشاره نموده است. منتظری اظهار می دارد که امام راحل در انتخاب اعضای شورا از وی مشورت گرفته و با پیشنهاد او بوده که آیت الله خامنه ای به عنوان عضو شورای انقلاب تعیین گردیده است. وی با لحنی تمسخر آمیز بیان می دارد که امام فرمودند که ایشان (آیت الله خامنه ای) که در مشهد هستند، و من گفتم خوب می گوییم که وقت انقلاب بیایند تهران و عضو شورای انقلاب بشوند! (12)

 

اظهارات جناب منتظری در حالی است که ایده تشکیل شورای انقلاب در دی ماه 57 و پس از اوج گیری اعتراض های مردمی به رژیم ستم شاهی از سوی شهید مطهری مطرح شده و پس از جلب رضایت امام، ایشان به همراه شماری دیگر از بزرگان انقلاب به تعیین اعضا پرداخته اند. آیت الله هاشمی رفسنجانی در این باره بیان داشته که «...آقای مطهری در مراجعت از سفر پاریس، دستور رهبر عظیم الشأن انقلاب را مبنی بر تشكیل شورای انقلاب آوردند. حضرت امام آقایان شهید مطهری، شهید بهشتی و موسوی اردبیلی و شهید باهنر و اینجانب هاشمی رفسنجانی را به عنوان هسته اول شورای انقلاب تعیین و اجازه داده بودند كه افراد دیگر با اتفاق نظر این پنج نفر اضافه شوند....»(13)

 

از گفته های فوق به وضوح پیداست که حتی در صورت صحت ارائه این پیشنهاد به امام (عضویت مقام معظم رهبری در شورای انقلاب) از سوی آیت الله منتظری، ایشان نقش بارزی در انتخاب فوق نداشته و یادآوری این واقعه تاریخی آن هم بگونه ای تمسخرآمیز صرفا از روی کبر و غرور ایشان می باشد، امری که پیشتر و در سخنان ایشان مکرر قابل مشاهده است.همچنان که در سخنرانی 13 رجب سال 76 خود با تکبر هرچه تمامتر بر ولی فقیه زمان و پیروان راه ولایت تاخته و خود را بنیانگذار ولایت فقیه نامیده است. وی در آن سخنان می گوید: «... اصلا ولایت فقیه را ما گفتیم ما علم کردیم، ما کتاب درباره اش نوشتیم حالا ما شدیم ضد ولایت فقیه؟! یک عده بچه که اصلا وقتی ما بودیم و این کارها را می گردیم اصلا نطفه شان هم منعقد نشده بود حالا را می افتند: ضد ولایت فقیه...» (14)

ادعاهای مرحوم منتظری در باب احیای ولایت و پیشگامی ایشان در این امر در حالی است که به فرموده امام راحل عملکرد ایشان در قریب به ده ساله اول انقلاب نه تنها در راستای اسلام و مسلمین نبوده بلکه در جهت عکس آن بوده است، آنجا که ایشان می فرماید: « نامه‌ها و سخنراني‌هاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه‌هاي گروهي به مردم مي‌رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا- و خون‌هاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.» (15)

 

نامه مخفیانه منتظری به امام خمینی جهت حمایت از رهبران مجاهدین، 1352 شمسی

 

* توهین به امام از زبان دیگران

نگاهی به اظهارات و نوشته های آیت الله منتظری به ویژه خاطرات ایشان در طول سال های گذشته نشان از ارائه سخنانی فاقد سند، منبع و ارجاع به اشخاص فوت شده است، که این امر بر ابهام و عدم صحت اظهارات ایشان می افزاید. همچنین  ایشان مهمترین نقل قول‌ها و یا تحلیل‌ها که منجر به تخریب وجهه یک نفر یا یک جریان می شود را به عباراتی نظیر همان زمان شنیدم که، یک آقایی نزد من آمد و گفت، ارجاع می دهند که از نظر شرعی و تاریخی قابل اعتماد و استناد نیست. متاسفانه بسیاری از این نقل قول ها شخصیت های کلیدی انقلاب به ویژه امام را در بر گرفته که گاها با اتهام و توهین همراه بوده است.

 

حاج احمد خمینی در رنجنامه خود به این امر پرداخته و می نویسد: «...این افراد (دوستداران امام) بعد از امام که با شما دوست نمی شوند، بلکه حرارت پیدا می کنند و نقاط ضعف شما را بزرگ می کنند و علناً با شما دشمنی خواهند کرد آن وقت است که می گویند امام با لیبرالها بد بود آقای منتظری خوب، امام با منافقین بد بود آقای منتظری خوب امام بچه های اطلاعات را که جانشان را کف دستشان گذاشته اند سربازان امام زمان (علیه السلام) می دانست، آقای منتظری آنها را از ساواکیهای شاه بدتر می دانست و مدرکشان نوشته های جنابعالی خواهد بود، چرا که امروز اطرافیان شما خواسته اند تا شما ژست آزادی خواهی بگیرید.» (16)

 

خاطرات منتظری سرشار از تهمت های گسترده ای است که به نظام و ارکان آن حمله نموده که اشاره به آنها خارج از حوصله این نوشتار است، امری که امام راحل پیشتر آن را پیش بینی نموده و هشدار می دهند که شما مشغول به نوشتن چيزهايی می‌شويد كه آخرتتان را خراب‌تر می كند. (17) بطور نمونه منتظری در جایی از خاطراتش می گویند: « از آقایی شنیدم که از قول احمدآقا می گفت: آقای منتظری باید از آقای... یاد بگیرد. آقای... می آید دست امام را می بوسد وعقب عقب برمی گردد. ولی آقای منتظری می آید با امام یک و دو می کند. (18)

 در مصاحبه منتشر شده وی در بی بی سی نیز در مواردی می توان این توهین ها را مشاهده نمود. منتظری در خلال این مصاحبه بارها از کلمه آیت الله خمینی بجای امام استفاده نمود که به وضوح بیانگر تغییر دیدگاه وی نسبت به شخصیتی است که منتظری زمانی خود را شاگرد و مقلد ایشان می دانست.

 

آیت الله منتظری در ابتدای سخنانش به روی کار آمدن بختیار در ایران اشاره کرده و به حواشی دیدار احتمالی بختیار با امام پرداخته است، منتظری می گوید: «... دکتر (شاپور)‌ بختیار را شاه معین کرده بود و خودش رفته بود. یک شب ما رفتیم در جلسه ای در تهران که ده پانزده نفر از آقایان بودند، از جمله مرحوم دکتر بهشتی که تقریبا کارگردان آن جلسه بودند و دکتر یزدی هم در پاریس بود. بعد من دیدم که آقای دکتر بهشتی زمزمه می کنند که بله بنا شده است که آقای بختیار بروند در پاریس با امام صحبت کنند و مشکلات حل بشود. در آن مجلس من گفتم که آقای دکتر بختیار اگر با سمت نخست وزیری برود پاریس آقای خمینی ایشان را نمی پذیرد و باید اول از نخست وزیری شاه استعفا بدهد تا ایشان او را بپذیرد. یادم هست مرحوم دکتر بهشتی به من گفت شاه بخشیده٬ شیخ علی خان نمی بخشه؟ (19)

 

وی سپس امام را متهم به آن می نماید که آیت الله خمینی خواستار دیوار کشی در سطح کشور بوده و موافق ارتباط گیری با همسایگان و سایر ملت ها و دولت ها نبوده اند، امری که در تعارض بنیادین با افکار امام خمینی (ره) مبنی بر ارتباط با همه ملت ها و دولت های مستضعف بجز رژیم صهیونیستی و آمریکا دارد.

 

* القای حمایت آمریکا از انقلاب ایران

طرح موضوع حمایت آمریکا یا هریک از کشورهای غربی از فرایندی که منجر به تحقق انقلاب اسلامی در ایران شد، به قدری دور از تصور و غیر عقلانی است که تصور این انقلاب و آرمان هایش خود موجب تصدیق مخالفت غرب با این انقلاب می باشد. قاطبه مخالفین جمهوری اسلامی نیز بدین امر اعتراف داشته و سیاست های اتخاذ شده از سوی جمهوری اسلامی در خلال بیش از سه دهه استقرار خود به وضوح نشان از مشی ضد استکباری آن دارد.

 

منتظری در این مصاحبه به گونه ای وانمود کرده که شخص جیمی کارتر شرایط را برای وقوع انقلاب در ایران مهیا نموده است! وی ضمن اتخاذ مشی خنثی در قبال حمله دانشجویان دانشجویان به لانه جاسوسی بیان داشته که « یک وقت یادم هست که این گروگانگیری که طول کشیده بود، رفتم خدمت مرحوم آیت الله خمینی و به ایشان عرض کردم آقا، این اشغال سفارت طول کشیده و این جور هم می ماند و آنها هم شاخ و شانه می کشند و بجاست تا مادامی که (جیمی) کارتر سر کار هست این امتیاز را ایران به کارتر بدهد برای اینکه پیروزی انقلاب ما تقریبا به واسطه این بود که جو را کارتر مساعد کرد. این امتیاز را، به عقیده من، جایش هست که دولت ایران به کارتر بدهد و گروگانها را آزاد کند.» (20)

اگرچه منتظری خود در ادامه از زبان مبارک امام چنین می گوید «ایشان فرمودند که این غیب هایی که تو می گویی که کارتر بهتر از (رونالد)‌ریگان هست، ما این غیب ها را بلد نیستیم.» (21

 

ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران قبل از انقلاب اسلامی در کتاب خود تحت عنوان « ماموریت در ایران » به وضوح به دلایل انتخاب خود برای این سمت اشاره کرده و می نویسد: « ...دولت كارتر به دنبال كسی می ‌گشت كه بتواند با حكومت استبدادی و خودكامه شاه، ‌كار كند.» (22). نقل است که در روزهای پایانی انقلاب و زمانی که از وزارت خارجه آمریکا با وی تماس می گیرند تا جویای تحولات گردند، شخص سولیوان، گوشی تلفن را به سمت پنجره اتاقش گرفته تا صدای جمعیت مردم تظاهر کننده به آمریکا رسد و بیان می دارد که هر آنچه از دست ما می آمد انجام دادیم اما کار از کار گذشته است.

آمریکا پیشتر و در کودتای 28 مرداد نشان داده که در صورت فراهم بودن شرایط به قدرت گیری خاندان پهلوی کمک خواهد نمود.

 

* خط بطلان بر آرمان های انقلاب

منتظری در خلال این مصاحبه و اظهاراتش در طول سال های متمادی همواره خود را از بانیان انقلاب و از پایه گذاران اصل ولایت فقیه دانسته است، فارغ از زحمات وی در طول سال های مبارزه و تبعید در دوره شاهنشاهی و حمایت از آرمان اسلامی امام و امت، از زمان خلع ایشان از قائم مقامی رهبری به ویژه پس از رحلت حضرت امام (ره) ایشان تلاش نموده ضمن انتقادهای گسترده و بی محابا به عملکرد انقلاب و الصاق برخی اتهامات، نقش خود را در وقوع این به اصطلاح اتهامات تبرئه ساخته و اینگونه وانمود سازد که انقلاب و اهدافش به بیراهه رفته و یا اساسا برخی تلاش های صورت پذیرفته در ابتدای انقلاب غیر عقلانی، پرشتاب و بدور از منطق بوده است.

وی در این مصاحبه اظهار داشته است: «مساله جنگ واقعش این است که آن اول که انقلاب شد، ما شعارهای تند هم می دادیم. صدور انقلاب و امروز ایران و فردا عراق و پس فردا کجا و … این شعارهای تند سبب شد، که کشورهای مجاور وحشت بکنند.»(23)

منتظری در این بخش از سخنان خود به گونه ای ناجوانمردانه مسبب جنگ را نه خواسته بیگانگان و مطامع صدام حسین بلکه شعارهای تند انقلابیون دانسته است. در حالی که صدها سند معتبر داخلی و بین المللی حکایت از آن دارد که صدام حسین با وقوع انقلاب در ایران و ایجاد برخی نابسامانی های نشات گرفته از وقوع انقلاب، فرصت را برای جاه طلبی خویش مهیا دیده و در صدد انضمام برخی از خاک میهن به عراق بر آمده است.

 

در باب جاه طلبی صدام حسین و رویاپردازی های وی همین بس که امام راحل در همان اوان جنگ به کشورهای عربی هشدار داد که صدام یک دیوانه زنجیری است که پس از ما به شما حمله خواهد کرد. امری که پس از پایان جنگ به وضوح آشکار شد و این جانی (به تعبیر امام )(24) به کویت حمله نمود. امام راحل بارها و بارها در رابطه با مسئله جنگ بر خلاف اظهارات مرحوم منتظری بیان داشته که ما با هیچ کشوری سر جنگ نداریم. ایشان می فرمایند: «جرم ما این بود که می‌خواستیم آزاد باشیم، می‌خواهیم خودمان زندگی خودمان را اداره کنیم و می‌خواهیم که در تحت قیمومت هیچ دولتی نباشیم. برای این، همه کارها را دارند انجام می‌دهند. از آن طرف آن همه تبلیغات، از آن طرف این جنگی را که به ما تحمیل کردند هر یک از شما آقایان که در اینجا آن وقتی که اول جنگ بود شما بودید اینجا، دیدید که عراق حمله کرد

 

به ایران از هوا، از دریا، از زمین. و عراق گرفت مقدار زیادی از خوزستان را و عراق به واسطه تحریکاتی که از طرف امریکا شد به او، این عمل جنایتکار را انجام داد، و بعد هم که ایران برخاست از جا و جوانهای ما با قدرت ایمان او را از مملکت خودشان بیرون کردند، ...آقا می‌گویند که صلح بکنیم. ما از اول، جنگ با هیچ کس نداشتیم...» (25) و در ادامه می فرماید:« اگر صدام به ما حمله نکرده بود، ما کاری به عراق نداشتیم. عراق برادر ماست. امروز هم ملت عراق برادر ما هستند. با ملت عراق ما مخالفتی نداریم. اوست که دارد ما را می‌ترساند که به شهرهای شما (حمله می‌کنیم‌). (26)

 

در رابطه با صدور انقلاب نیز بایستی ذکر کند، که هدف از این امر اشاعه فرهنگی افکار انقلابی و اسلامی ملت ایران به ملت های مستضعف جهان اسلام بوده و آنگونه که امام راحل بیان داشته اند، جمهوری اسلامی هیچگاه در پی هجوم به هیچ کشوری نبوده اند. مخالفت منتظری در این زمینه در حالی است که وی خود در ابتدای انقلاب از سردمداران این امر محسوب می شده است. آیت الله هاشمی در خاطرات خود به نقل از کریستین ساینس مانیتور می نویسد: «... منتظری همچنین موافق صدور انقلاب اسلامی است اما این یک هدف رادیکال است که سران پراگماتیک [عمل گرا] مانند رفسنجانی از آن صرف نظر کرده‌اند.»(27)

 

* بی اطلاعی مرحوم منتظری از تحولات!

مرحوم منتظری برای چندمین بار در این مصاحبه ( مانند مصاحبه های پیشین) نیز به بی اطلاعی خود از تحولات کلیدی کشور اعتراف کرد. بی اطلاعی که از دو حالت خارج نیست، یا ایشان در پی تبرئه خود از وقوع چنین حوادثی هستند یا واقعا بی اطلاع بوده اند. در حالت اول ایشان آنچنان که امام راحل در نامه تاریخی شان بیان داشته اند (از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از كانال آنها به منافقين مي‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده‌اید(28)) از مدار حق خارج گشته و در مسیر منافع لیبرال ها و معاندین جمهوری اسلامی گام بر داشته و در صحت حالت دوم مهری تاییدی است بر عدم تدبیر و کاردانی منتظری کما اینکه در این زمینه نیز امام تیزبین انقلاب به ایشان هشدار داده اند.(و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده‌لوح مي‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد.(29))

 

مواردی که در ذیل می آید بخشی از اظهارات منتشر شده منتظری در این مصاحبه است:

«...آن وقت پیام قذافی را به او دادم. گفتم قذافی به من پیام داده بود که بیایید یک کاری بکنید که این سه چهار تا کشور اسلامی مثل لیبی و سوریه و الجزایر و اینها واسطه بشوند. ریش و قیچی را دست سازمان ملل ندهید. بلکه این کشورهای اسلامی بیایند و واسطه بشوند و به خاطر بها دادن به اینها بپذیریم. این را به آقای موسوی اردبیلی گفتم. البته ایشان گفتند در شورایی که در تهران داشتیم گفتند بیاییم و با شما صحبت کنیم. بعد که من این را گفتم او گفت خیلی پیشنهاد خوبی است. بعدش ایشان رفت. بعدش دیدیم صحبت است که قطعنامه را بپذیرند. تلفن کردم به آقای هاشمی (رفسنجانی). گفتم پس این پیام من به موسوی اردبیلی چه شد؟ گفت دیگر از این چیزها گذشته. من هم دیگر نفهمیدم چه شد...».

«...این جریان مک فارلین را به ما نگفته بودند. من اطلاع نداشتم. یکی از خویشان ما که در تهران بود آمد و به من گفت که همچین چیزی هست...»

«...راجع به اشغال سفارت نه کسی با من مشورت کرد و نه من اطلاع داشتم که آقای (محمد) موسوی خوینی و دانشجوها این کار را کرده اند....»

«...اصلا من بی اطلاع بودم. در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم. البته آن وقت نه مخالفت کردم و نه موافقت....» (30)

 

نتیجه گیری

این روزها در حالی وارد پنجمین سال فوت مرحوم آیت الله منتظری می شویم که مصاحبه ها، خاطرات و کتب ایشان همچنان در برخی محافل موجب ایجاد تشویش و اتهام بر علیه انقلاب اسلامی می شود. خاطراتی که امام راحل با پیشبینی آن به مرحوم منتظری هشدار داده بود که شما مشغول به نوشتن چيزهايي مي‌شويد كه آخرتتان را خراب‌تر می كند.

تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام است را شاید بتوان یکی از مهمترین سخنان بنیانگذار انقلاب اسلامی دانست که بر مبنای آن چه بسیار بزرگانی بودند که با مطامع دنیایی نظیر کسب قدرت، ثروت و... به گذشته ی پرافتخار خویش پشت نموده و در مسیر کامیابی دنیوی گام نهادند. آیت الله منتظری در طول دو دهه پایانی عمرش ملاقات ها و دیدارهای بسیاری را با معاندینی برقرار کرد که همگی جزو پیشتازان رویارویی با آرمان انقلابی ملت ایران بودند و بارها ضمن تایید آنها مورد تشویقشان نیز واقع شد که کسب جایزه کانون مدعی حقوق بشر که ریاست آن بر عهده شیرین عبادی می باشد، صدور فتوا در زمینه مصافحه با زنان غیر مسلمان و زنان مسلمان، حمایت از فتنه گران 88، حمایت تلویحی از بهائیان، حمله به ولایت مطلقه فقیه و... از جمله اقدامات نامناسب ایشان بوده که بفرموده امام خمینی(ره) مصداق دیکته شده سخنان منافقین و لیبرال ها می باشد.

 

منبع:فرهنگ نیوز