شعر و طنز

زیر خط های غرور

زیر خط های غرور

زیر خط فقرم زیر خط های غرور. من سرم کج باید وکسی نیست بداند آیا ؟ این چنین غربت درد آور را ؟ و کسی نیست بخواهد که بداند من را من کیم درخاک وطن من چرا هیچ شدم ؟

  

همه هستی من

شده در رابطه با انسانها

یک درخواست

 

همه رهگذران میدانند

میشناسند مرا

مثل یک فاصله ای میماننم

بین انسان بودن

تا هیچ شدن

 

وکسی نیست که من ؟

بتوانم آیا

که به او رحم کنم ؟

یا به او اخم کنم

ندهم آنچه که او خواسته بود ...

من چنان رهگذران

یک نفس من بشوم .

 

زیر خط فقرم

زیر خط های غرور.

 

من سرم کج باید

وکسی نیست بداند آیا ؟

این چنین غربت درد آور را ؟

و کسی نیست بخواهد که بداند من را

 

من کیم

درخاک وطن

من چرا هیچ شدم ؟

 

زیر هربار نگاه میشود آب دلم

مردمان هیچ بپندارندم

 

اما من

منم آن کس که گرفتارشده

از غم بی کسی آوراه شده

 

مهربانی ها نیست

روح سرگردانم

ز ترحم بیزار .

همچو من

خسته و دیوانه شده .

هستیم هیچ شده .....

 

مثل معتادانم

میکنم گریه گهی

تا به پولی برسم

وکسی نیست بگوید چه کنم

 

عقل من کوتاه است

آی ای مردم خوب

من در اینجا تنهام

و نیازم شاید

صدقه خوردن نیست

و نیازم

شاید دستی باشد که مرا ناجی راهی بشود ..........


پریسا بصیری

لطفا از ثبت ایمیل های جعلی خود داری کنید.