شعر و طنز

در آغوشم بمان تفنگ

در آغوشم بمان تفنگ

در آغوشم بمان تفنگ! امشب بر موشک هایمان کلاهک هایی خواهم نهاد که عشق را به ضاحیه و منامه و دمشق صنعا و بوسنی و میانمار لندن و پکن و نیویورک حمل خواهد کرد

  


از خمپاره اندازهای سفیانی

صدای "پاپ" می رسد

از تانک ها

موشک ها و کلیساها

صدای "پاپ" می آید

خوب گوش کن تفنگ!

در آغوشم باش

از فردا

خون خشاب هایت را

رها خواهی کرد

و از حنجره سوزانت

صدای تکرار تکبیر

بلند خواهد شد

***

در آغوشم بمان تفنگ!

صدای "پاپ" پوک است

تو امّا فشنگ های انتقام را

که از محرم شصت و یک زاغه کرده ای بشمار

و برای هر سه شعبه

هر نیزه

هر سنگ

هر زخم

حسابی در شامات باز کن!

به انتقام خیمه های سوخته

کاخ های بلند را آتش خواهیم کشید

و به سوز گوش و گوشواره

در لاله گوششان

دانه سرب های درونت را

سنجاق خواهیم کرد

***

در آغوشم بمان تفنگ!

گوش کن

خدا برایت لالایی می خواند

تا تو

خواب شقایق های درعا و الزهرا بینی

و به داغ مادران حلب

تب کنی و به خود پیچی

و من در این کابوس شگرف

با انگشت شاعرانگی ام

گونه های فولادین تو را

نوازش خواهم کرد

تا خشابت بیش از این نگیرد از ظلم

***

در آغوشم بمان تفنگ!

امشبی هم

ماشه دهان گیر

که فردا ضامنت

تقّه رها خواهد کرد

تا از دهانت

حدیث کساء به گوش خلایق رسد

***

در آغوشم بمان تفنگ!

شعله پوش بر دهان بگذار

آتش درونت را

برای دنیای کاهی آنها نگاه دار

بگذار میان من و تو

گاز سارین سعودی بزنند

ما تمام دیکتاتورها را

جلّادان سلفی را

با عطر گل محمدی

مسموم خواهیم کرد

و همراه قنوت شب بوها

به شبیخونشان می نشانیم

***

در آغوشم بمان تفنگ!

امشب بر موشک هایمان

کلاهک هایی خواهم نهاد

که عشق را

به ضاحیه و منامه و دمشق

صنعا و بوسنی و میانمار

لندن و پکن و نیویورک

حمل خواهد کرد

***

در آغوشم بمان تفنگ!

من و تو

نقّاشی کرده ایم مرگ هایمان را

حال

خوب می دانیم راه زندگی در چیست!

 

سلمان کدیور- "سلیم" 

لطفا از ثبت ایمیل های جعلی خود داری کنید.