شعر و طنز

به یاد کودکش امشب زنی که شال می بافد

به یاد کودکش امشب زنی که شال می بافد

به یاد گونه های سرخ طفلش سخت می گرید /و در پایین شال او دو سیب کال می بافد/ تجسم می کند لبخندهای دلربایش را /و بر لبهای شالش دانه دانه خال می بافد /و می داند که هرگز مرگ پایان کبوتر نیست /کبوتر بچه ای را با هزاران بال می بافد

به یاد مادران و کودکانی که قربانی جنگ می شوند

 

 خیالات خودش را خسته و بی حال می بافد

به یاد کودکش امشب زنی که شال می بافد

زمستان فصل مرگ آرزو هایش رسید اما ...
نشسته با دلی از عشق مالامال می بافد

به یاد گونه های سرخ طفلش سخت می گرید
و در پایین شال او دو سیب کال می بافد

تجسم می کند لبخندهای دلربایش را
و بر لبهای شالش دانه دانه خال می بافد

و می داند که هرگز مرگ پایان کبوتر نیست
کبوتر بچه ای را با هزاران بال می بافد
...

گل پونه، گل شب بو، بخواب ای ماه غمگینم ...
و رشته رشته لالایی میان شال می بافد ...

 

 

تکتم حسینی

لطفا از ثبت ایمیل های جعلی خود داری کنید.